«اينجا دانشکدهي هنرهاي زيباست! جايي که دانشکدهي بچه هاي زيبا هم به آن ميگفتيم! الان سالها از آن روزها که ما همه اينجا دور هم جمع بوديم گذشته،خيليها هستيم،بعضيها نيستند برخي غيبت دارند،چند نفرهم اصلا و ديگر نيستند،امروز ما در مراسم تجليل از اصغر فرهادي دورهم جمع شدهايم! هم دانشکدهاي سالهاي پيش،پس جاي خيليها خالي، بيش ازهمه رامين سليمانپور و کامليا کاشاني! من چند چيز را در بارهي اصغر فرهادي بيشتر ميدانم! نام اين مقاله اهميت اصغر بودن است! مودبانهاش ميشود مقالهاي دربارهي اهميت اصغر فرهادي بودن!
اصغر فرهادي اگر ديپلمات يا وزير خارجهي يک کشور ته آفريقا ميشد،ميتوانست آن کشور را در سازمان ملل داراي حق وتو کند! يا اگر دانشمند ميشد مي توانست دستگاهي اختراع کند که لازم نباشد ما با هواپيما سفر کنيم،همينطور ما را به نقاط دور دنيا فکس ميکرد! اصغر فرهادي حتما داروي ايدز را کشف ميکرد،اصغر اگر در جنگ ضد تروريسم فرماندهي نيروهاي ائتلاف بود ميتوانست،چند ثانيه قبل از برخورد محمد عطا با برجهاي دوقلواو را منصرف کند! اصغر فرهادي ميتوانست برجهاي فروريخته را بلافاصله سر پا کند ! او اگر مامور دستگيري بنلادن ميشد الان بن لادن را در قفسي دور جهان ميچرخاند و از دولتهاي ديگر حق الکشف ميگرفت! اصغر اگر همين حالا بخواهد ميتواند «رونآراد» را پيدا کند، و باز اگر بخواهد ميتواند با زندانيان گوانتانامو در همان زندان، پسيکو درام کار کند! به دو دليل،لطفا به اين دو دليل دقت کنيد! اول اينکه توانسته اصغر فرهادي توانسته دراين سرزمين با اينهمه منع و مانع، فيلمهايي را که دوست دارد بسازد! موانعي که در شکل و شمايل مرداني با کت و شلوارهاي خاکستري و قهواهي کابوس هرنويسنده هنرمندي هستند! ودليل دوم که کمي خصوصي ست اينکه: توانسته در ميان اينهمه يا آنهمه دختر زيبا، وباوقار و شخصيت در دانشکدهي هنرهاي بچههاي زيبا، پريسا راکه بختآورست، بهعنوان بانوي خود، کشف؟ انتخاب؟شکار؟ پيدا...نه،اسيرش شود يا به خود علاقمند کند! غبطه برانگيز نيست؟ به هر صورت ما رفيقيم و هيچ کس نميتواند از دوستانش تعريف کند مگراينکه عاشقانه دوستشان داشته باشد! ومن اين هرسه را،دوست دارم... نگوييد کاش اصغر فرهادي ديپلمات، يا دانشمند شده بود و فکس آدمي محقق و داروي ايدز کشف ميشد،سينماي امروزما بدون فرهادي؟حتما چيزمهمي کم دارد... بهعنوان مقاله برميگردم، اهميت اصغر بودن! با اين توضيح که اهميت فرهادي بودن در فيلمسازبودن که عشق فرهاديست، نيست!اهميت اصغر فرهادي در چيست؟ بارها درجمع دوستان يکرنگ گفتهام اصغر فرهادي،قريحهي ديپلماتها را در سينما به کارگرفت و ازين بازار مکارهي شبه جهان اولي اما در عمق وجود جهان ماقبل کشفي که به آن مناسبات کارگردان و تهيه کننده و سانسورچي و مميز و ...ميگويند،سرافراز بيرون آمد! به همهي کارهاي فرهادي نگاه کنيد!درهيچکدام کسي جز خودش،نيست!واين مگر کم هنري ست!؟ سالها پيش قبل از موجوديت کافه نادري[مرکز تئاتر تجربي فعلي] کنار شوفاژ چسبيده به بارگاه آقا رشيد،[آبدار خانه ي فعلي ]مطلبي براي روزنامهاي نوشتم با نام «پيشاني چين خوردهي هنر» با اين مضمون که ؛درين زمانهي عجيب، هنرمند يا بايد،تبليغات کند،يا مبتذل بسازد ويا سکوت کند،سه چهارسال بعد ديدم،من که به اين تئوري معتقدم کجايم واصغر فرهادي کجا؟ من داشتم شيخ محمد خياباني مينوشتم،فرهادي داستان يک شهرش را ميساخت! فهميدم آن مقالهي من اراجيف بوده است!
***
مضمون اين پاراگراف اهميت اصغر فرهادي بودن است! ... وقتي فيلمت، به علت که نه،به دليل هم نه،به خاطر...بازهم نه،به بهانهي اينکه،بازيگر فيلم او دريک فيلم ديگري بازي کرده، بعد آن فيلم که اين بازيگر درآن بازي کرده و اکران شده،موجب شده،که اين فيلم به خاطر بازي آن بازيگر در آن فيلم اکران شده در جاي ديگر در اينجا....توقيف بشود! بايدفرهادي باشي و سوار ماشينت شده به بيابانهاي اطراف تهران بروي و در بيابان نعره بزني،و بعد به دستيارت فرمان بدهي فردا صبح تقاضاي پروانه ساخت بکند تا «دربارهي الي» را بار ديگر بدون آن بازيگر بسازي! و وقتي آن کس که بايد همهي تلاشش جلوگيري از جنگ سوم جهاني باشد دستور ميدهد اين مشکل بزرگ بشري را که اصغر و بازيگرش پديد آوردهاند حل شود باز بايد اصغر فرهادي باشي، تا بتواني از هيچکس تشکر نکني، به هيچکس اعتراض نکني و بگويي،چي؟کي؟کجا؟فيلم؟ مگه توقيف؟براي چي؟شاه امشب اين مجلس،اصغر فرهادي ما داراي چنين منش وروش باشکوهي است! اين مسيرو راه نيست،روش است،وخوب است دانسته شود روش راه رفته است و شخصي است!خوب است اين روش توسط فرهادي تدريس بشود،نه تنها براي دانشجويان هنر،چطور ميشود مبتذل نبود،تبليغات نکرد،ساکت هم نماند؟...
***
من اطمينان دارم،نگاه پاتولوژيک و آسيب شناسانهي فرهادي را کمتر کسي در ايران دارد،چشمان مسلح فرهادي به بزرگنماترين دستگاهها،وقدرت او در رنگ آميزي اجزاي مختلف سلولهاي بيماريزا و مخرب وکشف منابع تغذيهي ميکروبها فوق العاده ست! کمتر کسي اولين سکانس چهارشنبه سوري را درک کرده است!مردي که سيگارش را با شعلهي گاز روشن، ميگيراند! اصغر فرهادي اجتماع پيرامونش را نه چون يک آرمانگراي،نه يک سوسياليست دوآتشه! نه يک مذهبي همين و ديگر هيچ!نه نهيليست به تباهي انديش!نه،جامعهشناس مدل دو هزار و ده...بلکه مثل خود اصغر فرهادي ميبيند!وباز اين اهميت اصغر فرهادي بودن است! اينها راز نيست که اگر بود هلاک راز به افشاي ان است و راز افشا شده به دو پول سياه نميارزد، اينها روش است!که به کار بسته ميشود، روشي که با غريزه دريافته شده و با تعليمات در آکادمي، يعني در همين دانشکده،اموخته شده است!دريافته شده،آخرين مردان زمين،يا ماشين نشينها،وديگر آثار او در آزمون «تدريج و تفکر» به چهارشنبه سوري واين يکي آخري دربارهي الي رسيدهاند! درباره اهميت اصغر بودن حرفها فراوان است! متانت،مهرباني! درک عميقانهي دوستي.. خانواده دوستي... و تواضع بينظيرش از اصغر فرهادي، يک پشتوانه براي همهي ما ساخته است!وقتي اصغر در برلين موفقيت بزرگي براي خودش به دست آورد، پيامي براي چند نفر نوشتم اما نفرستادم و خودداري کردم! نوشتم «اصغر فرهادي جون! جشنوارهي برلين پلهي اول نردباني است که به اورست آرزوهاي همهي ما بچه هاي ديروزو امروز هنرهاي زيبا راه ميبرد،جاي اونا که نيستند خالي...»
( نامه عليرضا نادري به اصغر فرهادي)