" به سوی دموکراسی " برنامه جالبی بود.البته بهتر است بگویم سریال جالبی بود.ضعف های اساسی این برنامه را بهتر از من می دانید اما چند نکته مهم است که باید به آن توجه کرد.این برنامه نشان داد که خیلی ها زیر ذره بین هستند و برایشان دارند آش می پزند با دو سه وجب روغن.مثلا دانشگاهیان اعم از اساتید و دانشجویان و تعضای مجامع و انجمن ها.برنامه نشان داد که خیلی از این افراد به احتمال قوی جاسوس و برانداز هستند.چند وقت پیش هم یکی از اطلاعیه های وزاترت اطلاعات بر این مسئله تاکید داشت که دشمن در حال سوء
استفاده از اساتید دانسگاه و دانشجویان است.دوم اینکه با تاکید خطیب نماز جمعه تهران در مورد نفوذ دشمن از طریق به اصطلاح جامعه مدنی معلوم شد که حتی خاتمی هم در مظان اتهام است.چه او بود که بحث جامعه مدنی را عمومی کرد و جوانان را به سوی آن فراخواند.از سویی تاکید ویژه ای روی مطبوعات و روشنفکران در جریان است.اینها را عامل اصلی دشمن می دانند و می گویند که اینها نباشند بهتر است و بهترتر اینکه همه مطبوعاتی ها اقرار نامه پر کنند و تائب شوند.الان جریان روشن است.حتی وبلاگ نویسی و ایمیل فرستادن به خارج از کشور هم می تواند در حکم جاسوسی و ارایه اطلاعات ذی قیمت به دشمن قلمداد شود.شاید اگر کسی در خارج آدمی داشته باشد و از خارج به حساب او پولی واریز شود برای کمک خرجی و چه و چه ، ممکن است که به عنوان کمک دشمن به عناصر نفوذی محسوب شود.پس مجله درآوردن و روزنامه نویسی و وب گردی و کسب اطلاعات از اینترنت و اس ام اس زدن و با موبایل تکلم کردن و دانشگاه رفتن و در انجمن های ضاله! عضو شدن و خواهان حقوق مدنی شدن و هزار چیز دیگر ممنوع.بنشینیم خانه و سرگرم سریال جواهری در قصر باشیم و شب ها زود بخوابیم تا خدای ناکرده اسیر دشمن نشویم و ....
مطلب و عکس قدیمی از سنگسار و کتک زدن زن توسط مرد خانه در وبلاگ آیدین فرنگی را ببینید.

راستی به اطلاع دوستان اردبیلی می رساند که خوشبختانه و با کمال مسرت باید اعلام دارم که آقای غلامحسین آقازاده بالاخره ازدواج کردند و از قرار معلوم و بنا بر اخبار منتشره توسط دوستان به نظر می رسد غلام جان انقدر ذوق زده است که دارد پر در می آورد.خدا همه را به آرزویش برساند.
امروز صبح زود از خانه زدم بيرون تا به كارهايم برسم.برنامه امروز خيلي قر و قاطي و شلوغ بود.بايد هم كارهاي نشريه را تمام ميكردم و هم اختتاميه يك جشنواره ادبي در حوزه هنري را برگزار ميكردم و هم چند تا كار شخصي.بيشتر كارها هم مانده بود براي روز آخر.مثل هميشه كه عادتمان است دقيقه نودي كار بكنيم.سر كوچه نرسيده بودم كه موبايلم زنگ خورد.ساسان بود از زنجان.زنجان كه بودم با ساسان بيشتر از همه دمخور بودم و بيشتر خانه ساسان ميرفتم براي ميهماني يا بيتوته!كله سحر پا ميشود و توي دلم گفتم بابا ساسان چه خبره!قرار است كه ساسان يك دوره پانتوميم در اردبيل برگزار كنه و فكر كردم حتما زنگ زده كه بگه آقا من جمعه اردبيلم، بچه ها اماده ان؟ساسان آدم پيگيريه و اگه كاري بخواد انجام بده سمج پي كاره تا پا بگيره.گفتم سلام گفت سلام.ميتوني كارگاه رو ۱۰ روز عقب بندازي؟گفتم واسه چي؟تو كه چند روز پيش ميگفتي زود بيام اردبيل تا برم برسم به كار تلويزيوني؟گفت: ، نگفت.ماند.بغضي كرد و گفت: ، باز هم چيزي نشنيدم ازش.گفتم چته/ زهر ترك شده بودم.حتما خبر بديه يا اتفاق بدي افتاده...گفتم : ساسان چيه ، جي شده ، سكته كردم...گفت : حميد عزتي..واي خداي من ف گفتم چه اش شده.مهندس چه اش شده؟ حميد مهندس عمرانه و الان رئيس انجمن تاتر استان زنجان.تحليلگر خوبي براي تاتر زنجانه.خيلي باهاش رفيقم.زنجان كه بودم بيشتر وقتها با هم بوديم.من و حميد و ساسان.و هميشه خانوماي ساسان و حميد هم با ما.چاي و قليان و گپ تاتري.گفتم : حميد چيزيش شده؟ حرف كه نميزنه ساسان.داشت گريه ميكرد پشت گوشي.از اون اشك هاي صدا دار كه در غم عزيز از دست رفته سرازير ميشه.تكيه دادم به تير برق و منتظر يك كلمه ، يك خبر ، يك...زن حميد فوت كرده...! واويلا ، شهرزاد....بازيگر تاتر زنجان.
تا شب ، همين موقعي كه دارم مينويسم منگ بودم.نه كار نشريه به راه شد و نه از جشن ادبي چيزي فهميدم.شهرزاد مرده و ساسان ميگفت كه حميد مثل ديوانه ها نشسته گوشه اي و شده عين ميت ها.بيچاره حيمد.نازي حميد.چقدر اين دو تا عاشق هم بودند و دوست داشتني.الان هم منگم.نفسم گرفته و هنوز نتونستم خبر رو به ميترا بگم.خيلي با هم دوست بودند.خيلي...بفهمه....! نميتونم به اش بگم.شايد فردا پس فردا اين نوشته رو بخونه و بفهمه.روز امروز بد گذشت و بد خاطره اي شد.حتي نتونستم براي عروسي پسر خاله ام تبريك بفرستم.حتي نه هيچ چيزي براي خوردن و نه اشتهايي براي نوشيدن و منگ و منگ و گيج.شهرزاد فقط ۲۷ ـ۲۸ سالش بود و با حميد ۳ سال بيشتر نبود كه غزل عشق مي خواندند.روحش شاد.

استقبال مردمی از خاتمی در شیراز
متن نامه سید محمد خاتمی رییس موسسه بین المللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها به رئیس دولت و نخست و زیر دولت خودگردان فلسطین به این شرح است؛ به نام خداجناب آقای محمود عباس ؛رئیس محترم دولت خودگردان فلسطین جناب آقای اسماعیل هنیه ؛ نخست وزیر محترم دولت خودگردان
اخبار غم انگیز درگیریهای داخلی میان گروههای فلسطینی دل هر آزاده و مسلمانی را آزار می دهد و هویت «فلسطینی مبارز» را كه در طول شش دهه مقاومت آگاهانه و قدرتمندانه شایستگی خود را به اثبات رسانده بود، به خطر می اندازد.
انعكاس درگیریهای خونین در شهر غزه كه تا چندی پیش به طور كامل در اشغال صهیونیستها بود و حوادث متعاقب آن تصور تأسف بار اختلاف خانوادگی برادران و خواهرانی است كه خانه و كاشانه آنان هنوز در محاصره دشمن و در خطر تهاجم دوباره است.
اینجانب بنا به وظیفه انسانی و اسلامی خویش، از جایگاه رئیس مؤسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدنها، از جنابعالی درخواست می كنم تلاش های ویژهای را برای خاموش كردن آتش این فتنه به كار گیرید تا با تقدّم گفت و گو بر برخورد این تراژدی خانمان برانداز هر چه زودتر پایان یابد.
بدیهی است رژیم اشغالگر قدس نیز از وجود چنین اختلافات و درگیریهای فاجعه آمیزی در جهت سركوب بیشتر ملت فلسطین و عدم اعطای حقوق حقه آنها سوءاستفاده خواهد كرد و مشكلات داخلی خود را كه در نتیجه مقاومت قهرمانانه فلسطین و لبنان در برابر تجاوز و خودكامگی به وجود آمده است، كاهش خواهد داد.
برای همه خواهران و برادران فلسطینی كه رنج و مشقت سالیان دراز آوارگ، زندان، تبعید و سركوب را متحمل شدهاند و همچنان برای احقاق حقوق اساسی خود مجاهدت می كنند، پیروزی كامل آرزو دارم.
در پایان ضمن دعوت همه گروه های فلسطینی به حل مشكلات پیش آمده از طریق گفت وگو و مذاكره، برای هرگونه اقدام و ابتكار عملی در میسر حل مسائل جاری اعلام آمادگی می كنم. بدین منظور كلیات طرحی را اعلام كردهام كه در صورت توافق طرفین درگیر، برای اجرایی شدن آن اقدام خواهد شد.
سید محمد خاتمی
من که میگفتم این خاتمی با خانمی دست بده نیست و جنجال سایت های دولتی و حامی
دولت و رجبی کشک است و دارند موج میسازند.دوستان میگفتند که نه خاتمی دست داده و مشکلی نیست البته...احمدی نژاد خانوم معلم اش رو بغل کرد و ماچش کرد چیزی شد!این تحلیل بر و بچ بود اما من مطمئن بودم که خاتمی دست بده نیست و فیلم رو هم که دیدم و با بر و بچ حرفه ای فیلمسازی چک کردیم دیدیم که بعله کار کار مونتاژه...ولی عجب مونتاژی بود جون خودم.کاش همون روز دوم که قضیه اوج گرفت تا موج بشه مسئله مکشوف توسط من و بر و بچ رو علنی میکردیم تا قضیه این همه کش پیدا نکنه.جالبه یه بابایی رو هم تو ایتالیا پیدا کردند که گفت فیلم رو اون گرفته و مونتاژی در کار نیست و خاتمی باید عذر بخواد و چرا اصلا داره جنجال میکنه!!!
بیچاره این خاتمی هم عجب روزگاری داره ها....حالا باز هم کسانی پیدا میشوند که موج دیگری را دنبال میکنند.بالاخره ذهن و فکر مردم باید جوری قاطی بشه که متوجه گرانی آویخته بر حلق که موذیانه و زیرزمینی رشد میکند نشود.مرغ کیلویی ۲۰۰۰ تومن و گوشت ۸۰۰۰ تومن و میوه از ۸۰۰ تا ۲۰۰۰ تومن و تخم مرغ ۱۳۰۰ تومن و مسکن که نگو وووو باورتان میشود قیمت مرغ و تخم مرغ اینقدر به هم نزدیک شود؟ حالا باز بگویید که دولت نهم دارد اقتصاد را سامان میدهد.نمی شود.