تبليغاتX
ابزورد ...بی مادر تنهای تنهاست

 

 علی بن ابی طالب در نهج البلاغه فرمایشی دارد به این مضمون : آدمیان بر دو گونه اند :یا در دین با تو برادرند یا در آفرینش با تو برابر.

همه انسان هستند و هر چند اراذل و اوباش که این روزها گرفتار پلیس تهران می شوند بسیار فراتر از حد تصور قانون شکنی میکنند و مزاحم مردم اند و مرتکب بدترین کارها میشوند اما چنین رفتاری مانند چیزی که در تصاویر است نیز دور از شان انسانی ماست.

پز روشنفکری نمیدهم و از این گونه آدمها هم بسیار میترسم.اما می توان بر اساس قانون و هماهنگی های بین بخشی به صورتی بهتر و انسان دوستانه تر با چنین اراذلی برخورد کرد.بالاخره که اینها تا چند صباحی بعدتر به جامعه باز خواهند گشت.آیا چنین رفتاری با اینان و گرداندنشان در کوچه ها با این وضع حلال مسئله خواهد بود؟

توجه کنیم که اینان کم سن و سال هستند و در همین نظام پرورش یافته اند.مشکلات تربیتی در خانواده ها و مدارس و کمبود بنیه مالی و ذهنی در افراد به همراه نابسامانی در امورات اقتصادی و کاهش و حذف امید به آینده موجد این مسائل شده است.

بازگشت چندین سال بعد اینان می تواند به بازگشت چیزی بد هیبت تر و خشن تر بیانجامد.آنوقت آیا سردار احمدی مقدم و رادان و دیگران پاسخگوی چنین رفتاری خواهند بود؟؟؟

+ نوشته شده در  بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 17:28  توسط محمد   | 

 
شورای شهر اردبیل برادر استاندار اردبیل را به عنوان شهردار اردبیل برگزید.الان دو برادر به عنوان امرای شهر حاکم شده اند و این است عاقبت مهرورزی و عدالت ورزی آقایان مدعی...!!!

+ نوشته شده در  بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 22:32  توسط محمد   | 

 
کدام حرف برای گفتن؟ کدام مثل و متل برای فکاهه؟کدام راه برای انتظار؟ کدام زندگی برای زنده ها؟ کدام شعر برای روزی یا شبی کیفوری؟ اینک ابزار عشق همین است ، عدسی و شیشه شراب و قیلوله بعد از ظهر در حکیم خانه رازی....

" بخش آغازین نمایشنامه ای است که چندین سال است مانده روی دست...به امید حالی و هوسی و مددی! قسمت باشد تا آخر سال به پایان میرسد : حکیم عمر رازی!!!

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:1  توسط محمد   | 

 
اوضاع واقعا عجیب و غریب است.مملکت در بلبشوی چند پهلویی غوطه می خورد.انگار هیچ چیز در کشور مستقر نیست و هر کس بر اساس دانسته ها و یافته های شخصی خودش دارد مملکت گردانی میکند.
اردبیل چند روزیاست که چهره ای نظامی پیدا کرده.شهر های کوچک در مواقع اجرای طرح های انتظامی و مثلا ارتقای امنیت اخلاقی با چنین وضعی مواجه میشوند.در هر بیست - سی قدم مامورانی یافت می شوند که به جای اهدای امنیت روانی به شهروندان ترس تزریق میکنند.بالاخره مردم از نیروی نظامی میترسند و این به هیچ کس ربطی ندارد.مامورانی که به دنبال اجرای طرح مبارزه با بدحجابی هستند وقتی جلوی دخترکان را میگیرند مردم شهر و عابران و بیشتر البته بیکاران علاف و ....دوره میگیرند و شلوغ میکنند و انگار که دارد انقلاب میشود یا شورش یا ....تا بعد

+ نوشته شده در  یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:27  توسط محمد   | 

 
سه هفته ای نبودم و در این ۲۱ روز سری به بلاگ و اینترنت نزدم.خودم را امتحان میکردم که بتوانم بی این چیز مجازی راحت باشم یا که....توانستم البته.سراغش نرفتم.قلقلک میشدم گاهی اما خودم را عادت دادم به بی خبری.الان که آمدم این تو ، جوری شدم.هوایی جایی یا چیزی انگار.زود رفتم سراغ پیامهایم و دیدم پاک پاک است.دیدارم را از دیگر بلاگها گذاشته ام برای روزهایی دیگر که حالم بهتر شد.الان سرگیجه دارم و هوایی جایی و کسی دیگرم...مادرم هم خوب است.لطف دوستان بلاگی و موبایلی مزید بود و شرمنده همه شدم.بابت لطفشان ممنونم.سلامتی تان را آرزومندم.

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1386ساعت 12:33  توسط محمد   |