تبليغاتX
ابزورد ...بی مادر تنهای تنهاست

*سالروز شهادت و فقدان دکتر شریعتی تسلیت باد.مردی که به خوبی در آن سالها توانست مباحث جسورانه ای را پیگیری کند و اجحاف است که در نبود او و اینک و با شرایط امروز به نقد او بپردازیم.نبودنش را حس میکنید؟
چین و روسیه هنوز هم از ایران حمایت میکنند و معلوم نیست کی دامنه این حمایت را محدود میکنند.البته واضح است که چین در حال گذار به سوی تبدیل شدن به یک قدرت فرامنطقه ای است و روسیه هم بنیانهای اقتدار خود را تحکیم کرده است و پرشی لازم است تا تزار سرخ گسترده گی یابد.اژدهای سرخ نیز در حال فوران است.حالا این میان ما دنبال دو سرخ هستیم که نهایت لطفشان به مملکت ما این خواهد بود که تحریم وتو کنند.ماندن و هروله در میان این دو مار خوش خط و خال چیز زیادی عاید ما نمیکند.نهایتش یک چند زمانی بیشتر بحران اتمی ادامه می یابد و ایران اتمی ! شکل میگیرد.
**گرانی خزیده در تن و تاب ایران. جان و جهان ایرانی افسون تسهیلات ارزان قیمت و فراوان دولت مهرورز شده و هنوز فرصتی هست تا فروپاشیدن سیستم های اقتصادی ایران به لطف اقتصاددانان عدالت محور.عجیب این است که امروز رییس مجلس در گفتگویی گفت که دولت و مجلس تلاش میکنند تا آنجا که بتوانند برخی از گرانی ها را مهار کنند.پس اولا خودشان اقرار کردند که گرانی خیز برداشته و دوم اینکه اگر بتوانند و عقلشان برسد گرانی بعضی چیزها را تنظیم میکنند.یعنی اینکه تا چند ماه دیگر بحث و بررسی و نظر و مرض و بعد هم تصویبیه ای و خواباندن بی سر و صدای صداهایی که از گرانی حرف میزنند.مگر میشود در دولت مهرورز نهم کسی چیز گرانی بخرد.نعمت فراوان و آبادانی برقرار و آرامش استوار است....آسوده بخوابید ملت که دولت نهم دارد پاس میدارد آزادی را و آرامش را و ارزانی را و رسیدگی به محرومین را.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 22:54  توسط محمد   | 


عکس های خشونت میدان هفت تیر
نوشته ای از محتشمی پور در کانون زنان
مطالب دسته بندی شده و آماده در همین مورد در وبلاگ آیدین فرنگی

اتفاقاتی که در مملکت رخ میدهد را نمیتوان با هیچ اصول و منطقی سازگار یافت.از سویی دولت نهم در کوس مهرورزی و عدالت خواهی میدمد و از سوی دیگر هر روز شاهد خشونت از انواع مختلفش هستیم.اعمال خشونت به هر صورتی که به فکرت برسد شده است یک کار عادی.نیروهای انتظامی انگار که ۱۸۰ درجه تغییر موضع داده باشند.نمیتوان رفتار چند سال پیش را با این وضعیت درک کرد.در حالی که مملکت نیازمند اقتدار و اعتلای امنیت است شاهد رفتارهای ناگوار و بی منطق هستیم.حقوق عمومی و خصوصی به راحتی منکوب میشود و مردم در گرانی غوطه میخورند.توجه کرده اید که علی رغم شعارهای دولت مهرورز شاخص واقعی قیمتها به خصوص در کالاهای اساسی افزایش بی سابقه ای یافته است.گرانی خیز پنهانی برداشته است و از در و دیوار دولت و ملت بالا میرود. حضرات هم که تمامی رسانه ها را در اختیار دارند و اجازه درز اخبار واقعی را نمیدهند و خیلی ها هم فکر میکنند که دولت احمدی نژاد دولت عدل و داد و چه و چه است.واقعیت این است که دولتها وظیفه ای جز تامین امنیت و تهیه اسباب زندگی و تنظیم روابط سازمانی و جز آن ندارند و نبایست در پس انتخاب شدنشان که با هزار شعار و کلک و مرض صورت میگیرد باز هم دم به دمیدن نای افسونگر شعارهای انتخاباتی بردارند.وضعیت سیاست خارجی را هم اشاره نکنم بهتر است.کوفتمان میدان هفت تیر تهران در ۲۲ خورداد سال امسال از هر منظری مایه تاسف و لکه ننگی است بر  دامان عوامل مسبب خشونت که چنین بد و زشت و پلشت بر عده ای حمله ور شدند و آبروی خود بردند و زحمت دیگران داشتند.زنها که آنجا جمع شده بودند اگر چیزی غیرمنطقی و حتی کفرآمیز هم میگفتند نشایسته بود که اینگونه حمله و خشونتی علیه شان صورت بگیرد.کسانی هستند که تفکراتی دارند و مثل دولت و حکومت و نظام و پوزیسیون و اپوزیسیون و موافق و مخالف و الخ فکر نمیکنند.همه جا و همه زمان اینگونه بوده و تنوع فکری چیز مثبتی است.حالا که یک عده ای از زنان در گوشه دنج تهران جمع شده اند و خواهان احقاق حقوق هستند چرا چنین رفتار ناشایستی باید رخ بدهد؟کاش میتوانستم شما را به کوهساره اردبیل و کوهساره های دیگر ایران زمین ببرم و با فقدان حقوق زنان آشنایی بیشتری پیدا کنید.آنان که دگم و گنگ بر هر چه نواندیشی و تطور ذهنی و فکری چشم بسته اند ناگاه است که در  دام تاریخ گرفتار آیند.بدا بر آن زمان و زمین.          تا بعد

+ نوشته شده در  بیست و سوم خرداد 1385ساعت 23:50  توسط محمد   | 

 

جام جهانی آغاز شده و فوتبالیستها برای تصاحب جام در تلاشی دشوار یک ماه با هم می جنگند.اخبار در همه جای جهان تحت الشعاع این رویداد قرار دارد و دنیا در تب و تاب فوتبال روزهای خوبی را پشت سر میگذارد.گرچه ناکامی تیمها مردمی را ناراحت و پیروزی برخی دیگر مردمی را شاد خواهد کرد اما فوتبال حالا تبدیل شده است به یک رسانه و یا شاید یک پارادایم که میتواند خیلی چیزها را بسازد و از نو برای چیزهای زیادی تعریف تولید کند.امنیت و اخلاق و سیاست در سایه فوتبال رنگ میبازد و رنگ میگیرد و قدرت می یابد و تضعیف میشود.دولتهای زیرک از فوتبال سو ءاستفاده میکنند و بر توانایی های خود میافزایند.دولتهای ساده و احمق از فوتبال سوءاستفاده میکنند و بر آشوب و شورش میدمند.دولتهای دیگر هم که تنها تیم فوتبالی دارند و هوادارانی و کاری به کار فوتبال سیاسی ندارند.در کل فوتبال اینک گستره وسیعی از شادی و سیاست ورزی و گفتگو و تفاهم و خصمومت و پیام و تبلیغ و کشتار را به دنبال دارد.لایه های پنهان و پیدای فوتبال میتواند با کشفی دقیق در راستای تقویت بنیادهای امنیت اجتماعی و شکوفائی کشورها به کار رود.گرچه تا این حد هم نبایست به فوتبال نقشی پررنگ بخشید چه فربهی بیش از حد آن میتواند به ضد آن مبدل شود.بهر روی همه از ورزش و فوتبال دم میزنند.ادارات و مدارس و اجتماعات و جلسات و هیاتها و کلوپها و رسانه ها و همه جا و هر جا صحبت از جام جهانی است.جامی که جهان را به دنبال گردونه توپ فوتبال میکشد و سحر میکند و ...

+ نوشته شده در  بیستم خرداد 1385ساعت 22:23  توسط محمد   | 


دو روز تعطیل را با میترا رفته بودیم کوهساره.روستای کوهساره روستایی است در منتهای شرقی استان اردبیل واقع در مرز آذربایجان و گیلان.یک روستای کوهستانی و زیبا که باغ های میوه و شیر و کره و پنیرش مشهور است.مردم کوهساره دامدارند و باغدار و برای امرار معاش در زمینهای کوچکی که در دل کوه پیدا میشود کشاورزی هم میکنند. من دو سال در این روستا زندگی کرده ام.سالهای ۷۷ و ۷۸ که سرباز معلم بودم و برای خدمت به این روستا اعزام شدم.روستای زیبای کوهساره که بیشتر از ۵۰ کیلومتر از شهر فاصله دارد و در بلندای کوه های بسیار بلند باغرو آرمیده است روستای محرومی است.مردمش تنها میتوانند معاش روزانه تامین کنند و با این وضعیت کسی نیست که به فکر آبادانی روستا باشد.نه دولت کاری انجام میدهد و نه مردم روستا میتوانند کاری از پیش ببرند.فقر زندگی را مختل میکند و ذهن را مغشوش.دخترها تا چند کلاس ابتدایی درس میخوانند و همان ۱۲ - ۱۳ سالگی شوهر میکنند و پسرها هم اگر بتوانند تا دیپلم و بالاتر میخوانند و بعد می مانند کنج روستا بیکار!یکشنبه عصر در میدان خاکی جلوی مدرسه جوانهای روستا والیبال بازی میکردند.خیلی هاشان محصلهای کوچولوی خودم بودند که حالا یلی شده اند برای خودشان.خیلی ها دیپلمه و فوق دیپلم و لیسانسه هستند.با هم که صحبت میکردیم از بیکاری مینالیدند.میگفتند کاری ندارند جز چرای حیوانات و سرکشی به باغات و آبیاری زمین های زیر کشت.آنهم زمینهایی به وسعت تنها چند صد متر که فقط برای یکسال خانواده ۱۰ - ۱۵ نفری خودشان بس است.زندگی سختی های پنهانی دارد در دل روستاهای دور افتاده از جاده.نه آب سالمی و نه امکانات زندگی و چیزهایی که بتواند زندگی در دنیای مدرن قرن ۲۱ را موجه کند.چند ماهی است که مخابرات و تلفن های خانگی در روستا دایر شده.مدرسه بهار که ساخته شده در سال ۱۳۴۵ است{توسط نماینده مردم اردبیل در آن سالها ساخته شده}الان در حال فروریختن است.خانه بهداشتی دارند که بهیارش به گفته اهالی از سلامتی و پزشکی هیچ نمیداند جز تجویز چند قلم دارو.حمام ندارند اما پنج تا مسجد در روستا خودنمایی میکند.مردم مذهبی و متدینی دارد کوهساره اما نماز بی طهارت که نمیشود.حمامی ساخته شده در سالهای ۶۹ -۷۰ که سازنده آن این چند سال روستا را ول کرده به امان خدا و به کسی هم اجازه تعمیر و تکمیل ساختمان را نمیدهد.روستا از نظر بهداشتی در وضعیت نامطلوبی است.فاضلاب در روستا پخش است و کانالی برای هدایت آن وجود ندارد.زباله در روستا از سر و کول آدم بالا میرود و بچه ها به هر جور مریضی که تو بگویی مبتلا میشوند.تفریح...اصلا معنا ندارد و رسوم سنتی با افکار جدید در تضاد هستند گرچه هنوز روستا در اینجا معنای قدیم خود را دارد.
همه اینها البته در کنار سادگی و صفای باطن کوهساره ای ها چندان دل آزار نمیشود اما برای من که دوسال تمام با اینها زیسته ام و از زیر و زبر زنده ماندن این آدمهای صبور و باصفا آگاهم سخت است که به باغهای زیبا و سرسبز  دربند کوهساره و ییلاق آخار باخار کوهساره و روستای هلالی شکل و تنیده در سینه کوه دل خوش کنم و از یاد ببرم که دخترهای کوچولوی مدرسه بهار کوهساره الان در کنج و کجای کوهساره یا گل میملند و خانه میسازند یا حامله اند و یا خدمت شوهر میدارند و پسرهای نازنین کلاس سوم ابتدایی کوهساره در دشتهای وسیع باغرو گله به چرا میبرند و از شدت سرما به خود میپیچند و کمی بعدتر بیمار میشوند و طعم زندگی شیرین به کامشان تلخ میشود و وقتی که از روستایشان ۳۰۰۰ متر پایینتر می آیند و جوانان شهری را میبینند که کاهلانه در پی یللی تللی هستند آه حسرت و افسوس میخورند.خودمان را گول نزنیم.هرچه باشد این آه و افسوس ها هست و چاره ای نیست از ابرازش.مگر میشود بی عدالتی تا اینهمه گردن کشی سر بر آرد و ما در شهر و روستا آسوده بخوابیم.مگر همه جای ایران سرای ما نیست و مگر این روستاییهای مظلوم از ما نیستند.نمیدانم شاید هم دارم با قضیه برخورد احساسی میکنم اما اگر بخواهید و بتوانید حاضرم شما را میهمان راههای کوهساره کنم.بیایید میهمان دره های تند و تیز روستاهای اردبیل بشویم.روستاهایی که هیچ ندارند از زندگی امروزی جز کانال شبکه یک ایران و برق و آب و تلفون و جاده هایی که خاکی اند و خاک میخورانند کسان را.که البته همه جای ایران همین است.روستاهایش محروم و مظلوم و شهرهایش هم که بدتر.چاره ای هم نیست جز تلاش برای آبیادانی ایرا و آذربایجان.که همه چیز در گرو خواستن ماست.
 
  باقی بقای شما.حالی بماند بقیه را مینویسم برای شما.شما هم از روستاهای دیگر بنویسید.کار خوبی میشود.با مهدی حکیمی صحبت میکنیم و یک وبلاگ دسته جمعی راه اندازی میکنیم برای روستاهای اردبیل.شاید چیز خوبی از کار درآمد و شد شناسنامه ای برای دهات اردبیل.جاهای دیگر هم میتوانند همین کار را بکنند.یاعلی پس.....تا بعد

+ نوشته شده در  دهم خرداد 1385ساعت 22:33  توسط محمد   | 


امروز اتفاقات عجیبی در شهر رخ داد.صبح مردم در راهپمائی اعتراض آمیز و آرامی شرکت کردند و به کاریکاتور ایران اعتراض کرده و از تفرقه افکنی ابراز انزجار کردند.بعدازظهر هم دانشجوها در اعتراض به همان کاریکاتور دست به تظاهرات زدند و اینبار خشونت در شهر زبانه کشید.دو اتفاق با دو نتیجه معکوس.اتفاق اول میخواست از عوامل خواهان خشونت قومی تبری بجوید و اتفاق دوم میخواست بر طبل خشونت قومی بکوبد.حوادث به سرعت اتفاق افتاد.دانشجوها از یک روز قبل در مورد راهپمایی به تبلیغ دست زده بودند و راهپیمایی صبح هم برای خنثی کردن آن ترتیب داده شده بود.از ساعت ۶ عصر میدان سرچشمه شلوغ شد و احساسات به اوج خود رسید.از میدان شریعتی تا سرچشمه که مسیری نزدیک به یک کیلومتر است دانشجوها شعار میدادند و راه میرفتند و میدویدند.از قبل گفته میشد که هدف اصلی بانک پارسیان واقع در میدان سرچشمه است.دانشجوها در میدان جمع شدند و شعارها تندتر شد.احساس میشد که کار به جاهای باریکتر بکشد و همین طور هم شد.جمعیت جوان حاضر در میدان جوانی کردند و شعارهای تند دادند.از بد و بیراه به فارس ها تا فحاشی به بی طرفها و شعارهای ضدنظامو بعد بارش گاز اشک آور بود بر سر جماعت.عده ای بودند بی هیچ نسبتی با دانشجویی و فرهیختگی.جوانانی که بیشتر قیافه و تیپشان به اهالی شهر نمیخورد و به دانشجو هم شبیه نبودند.کسانی بودند در میانشان که پنج انگشتی در دست به فریاد و هوچی گری میپرداختند.زنان و دختران را در جایی که مرکز بهداشتی و پزشکی شهر است ترسانده و کودکان را گریاندند.مغازه ها تعطیل شد و تا همین ساعت که دارم اینرا مینویسم از شهر صداهایی برپاست.صدای دانشجوهایی که شعارهایشان اینک به شعارهای تندی علیه نظام و نیروی انتظامی و بسیج و ضد شورش تبدیل شده و نیروهای بسیجی و سپاهی که شعار میدهند"اجازه شورش به کسی نمیدهیم" و نیروهای ضد شورش که انگار از آستارا آمده اند در شهر پخش شده اند.همه جا آثار خرابی و آتش بپاست.بانک پارسیان که همان اول کار در آتش سوخت و بعدتر که نیروی ضد شورش با پرتاب گاز اشک آور به پراکنده کردن جمعیت پرداخت دامنه فعالیت نیروهای تخریب گسترده شد.نیروی تخریب همین جمعیتی بود که اسمش را دانشجو گذاشته بود اما فحش میداد و هیاهو میکرد.انگار که هوچی گری خوانده باشد در دانشگاه.همه جا را خراب کرده اند.شیشه بانکها شکسته و چند بانک در میادین مختلف شهر در آتش میسوزد.هرجا اثری از کلمه پارسی است با سنگ داغان شده و آبروی مدنی ما؟؟؟
گاز اشک آور خیلی ها را روانه بیمارستان کرده و دست و پاهایی که کوفته شده اند و زخم شده اند و شاید هم شکسته اند در تیمارند.قلبهایی که به تندی میتپند و قلب کسانی که بیمارند بیشتر بیمارترند حتمن.
همین الان دوستم تلفنی گفت در سه راه دانش و باغمیشه و عالی قاپو چیز سالمی به جا نمانده و در میدان قیام داروخانه ها و بانکها در آتش میسوزند.
خوب...اینها را که گفتم و دیده ام و شما هم میتوانید تصورش را بکنید که چه خبر است در این شهر بدبخت به کنار...همه چیز دوباره سر جای اولش برمیگردد.کسی نیست که به فکر آرامش باشد و بخواهد در پناه خرد و منطق به کسب و ایفای حقوقش بپردازد...ادب و متانت چه شده است؟عقل در کجای کار قرار گرفته و زیبایی انسانیت و مهربانی و رفتار از سر احترام و تعقل چه شده؟میگویند عقده های فراموش شده و خفته آذری ها غلیان کرده،این روش برخورد آیا وحشیانه نیست؟آیا درست است که جان و مال و ناموس خودمان را به آتش بکشیم و بر فلاکت اقتصادی خودمان شدتی بیشتر ببخشیم و دل خوش داریم که مثلن در برابر توهین به قوم ایستادیم؟راستی کجای اینکار درست است؟اصلن این دانشجویان محترم در این دو هفته کجای غیرت آذری شان خفته بودند که حالا و پس از خوابیدن غائله در تبریز و ارومیه و زنجان و حتی اعتراضات گسترده در جاهای فارس نشین اینگونه به تخریب و خشونت دست میزنند و آبروی مدنی اردبیل را باد هوا میدهند.این رسم زمانه نیست که بی محابای مدنیت و ملیت آذری خود و بی آنکه فکری درباره نتایج کار بکنیم سر به خیابان بگذاریم و به بهانه توهین به آذربایجان و ترکها مردم را بترسانیم و خشونت و رعب را در شهر حاکم کنیم و باعث شویم در شهر آرام اردبیل جو پلیسی به وجود آید؟نتیجه چه شد و چه میشود؟
تلفنی گفتند که جوانان بسیجی کفن پوشیده اند و به دیدار امام جمعه میروند...این هم از این..
راستی با اینکار دانشجوهای اردبیل که شرمم باد از این اسمی که برده ام در چند جای این نوشته که اینها اگر دانشجو بودند حتمن با قاعده دیالوگ و اعتراض آرام آشنا میبودند کدام موقعیتی فربه شد و مزیتی به دست آمد جز اینکه از فردا میگویند عده ای اراذل و اوباش و دانشجونما دست به خشونت و ارعاب زدند و ما هم در بندشان کردیم و چه و چه.واقعیت آن است که ما همیشه دیر میجنبیم و جنبیدن مان هم به درد لای جرز میخورد.در انقلاب هم یکروز پس از تمام کشور یادمان افتاد که باید کاری کرد.آن موقع هم خشونت در اردبیل از تمام شهرهای دیگر بیشتر بود.الان هم که قضیه باید فیصله یابد و راهی برای آرامتر کردن فضا جستجو شود با این اوضاع بد مواجه شده ایم.آقایان دانشجو کاری کردند که فضا معکوس شود و ادامه آن دیدنی تر خواهد شد.
یک چیز دیگر...نمیدانم این از تاکتیک های نظامی است یا نه اما اگر نیروی انتظامی بهتر عمل میکرد و از همان ابتدا وضعیت را کنترل میکرد هیچ خشونتی صورت نمیگرفت.اگر شورای تامین در برابر خواست اینها جای بهتری را برای تحصن مشخص میکرد و اینها با مجوز رسمی در جایی دورتر از قلب شهر به اعتراض میپرداختند اینک نه جایی سوخته بود و نه کودکی از تنفس گاز اشک آور بدحال میشد و نه بعدتر اتفاقی علیه انجمن های مدنی یا دیگر جاها می افتاد.همه اینها نشانه هایی از بی درایتی و کم حوصله گی و حس خشن و سرد ماست که هر چه بر ماست از ماست...
پریروز به بانک پارسیان تلفنی گفته اند که اگر اسمت را عوض نکنی به آتش میکشانیمش...این است الگوی رفتاری ما؟کجای عدالت و انصاف و اعتقاد مدنی آمده است که چنین بی پروای دین و آیین و ادب قومی رفتار ددخویانه کنیم و قساوت قلبی به خرج دهیم؟راستی آیا ما با زبان و ادب پارسی مشکل داریم که اینگونه میکنیم یا حرف ما رفتارها و پنداهایی قوم پرستانه است که میخواهیم نباشد و حتی برای ما نیز؟اگر کسانی از دیگران بر بداخلاقی و بدکاری تکیه دارند و دیگر اقوام و ملل را دستمایه ریشخند و پوزخند قرار میدهند ما نبایستی در برابر به شیوه نامربوط و ناسود متوسل شویم.کار ما باید کاری فرهنگی و متمدنانه باشد که اثری درست و بهینه به دنبال داشته باشد.
چیزهای دیگری بود که نه حالش را دارم بنویسم و نه زیاده از این به درد شما می خورد.البته نمیدانم که کسی تا انتهای این نوشته را خواهد خواند یا نه.اگر که خوانده اید یه ندایی در سلام کده بدهید تا یک چیزی روشن شود....!تابعد

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت 22:45  توسط محمد   | 

 

این نوشته را از پوپک صابری فومنی بخوانید و اینرا از رامین سلطانی و این هم نوشته ای از ابطحی.
راستی یادتان است ۸ سال پیش و دوران خاتمی.یادش بخیر که خوب دورانی بود با هر چه بدی و خوبی.با هر شکست و کامیابی.با لبخندها و اشکها.با خاتمی و بی خاتمت....!   تابعد


پیامی از خاتمی به همایش سعدی و مطالب جالب محمد معینی عزیز درباره توهین! و این را هم ببینید.یک زن بی حجاب در تهران...دلی داره واقعاها...!

 

+ نوشته شده در  دوم خرداد 1385ساعت 23:25  توسط محمد   |