تبليغاتX
ابزورد ...بی مادر تنهای تنهاست

 خبر فوری :::::::روزنامه ایران توقیف شد.
مثل اینکه کار داره بیخ پیدا میکنه.من که حس توهین بهم دست نداده و کارتون ایران هم یه جمله به ترکی با الفبای لاتین نوشته و یه جمله هم به فارسی با الفبای عربی!اون سوسکه ترک هم باشه ترک ترکیه ای ئه نه ایرونی.بهر حال اصل قضیه که یه چیز دیگه اس داره فراموش میشه.سالهاست که در همین سیر داره فراموش میشه.میشه یکی به من بگه کجای اون کارتون توهین آمیز بود.والا من هنوز نفهمیدم.هر روز هم نگاش میکنم اما چیزی عایدم نمیشه.


*این را از برنامه رادیوئی جمعه ایرانی شنیدم:
ـــ در پی نامه احمدی نژاد به جرج بوش بهای نفت خام در بازارهای جهانی کاهش یافت.
ـــــــ لطفا به آقای رئیس جمهور بگید یه نامه هم به صابخونه ما بنویسه شاید اجاره بهای خونه ها هم کاهش پیدا کنه!!!
**باور به خدا به اندازه باور به باریدن ابر در شوره زار ارزش دارد حتی اگر باران نبارد،حتی اگر بارانی در کار نباشد.
***گزارش هواشناسی اخبار رسانه ملی هم سیاسی است و دارند از همه چیز بهره سیاسی میبرند.گزارشگر مرد اخبار نیمروزی که اجرای خوبی هم دارد در بیان دمای آب و هوای مناطق مختلف وقتی به تنب ها که میرسد چنین میگوید:تنب کوچک و بزرگ همیشه ایرانی و جداناپذیر ایرانی...به نظرم چندان چیز ضروری نیست چنین تاکیداتی.
****استاندار اردبیل نهضتی را آغازیده است به نام نهضت آسفالت ریزی...!اولا به استاندار چه ربطی دارد معلوم نیست!دوما شهرداری این وسط چه کاره است معلوم نیست!سوما آقای استاندار به فکر ایجاد اشتغال و ارتقای سطح توسعه ای اردبیل باشد بهتر است.چهارم اینکه استعمال کلمه نهضت برای چنین کارهایی درست نیست و نمی توان هم از نهضت اسلامی سخن گفت و هم از نهضت آسفالت ریزی!همه به کار خویش مشغول بشوند بهتر نیست؟؟؟                        تا بعد

+ نوشته شده در  سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 20:36  توسط محمد   | 

چند روزی است که سرم شلوغ است.اصلا نمی فهمم روز و شب کی از راه می رسند و میروند و من و دوستان عزیز حوزه هنری اردبیل در تلاش هستیم تا چند برنامه هنری و فرهنگی را با همه مشکلاتش به اجرا برسانیم و ابروداری کنیم.الحق و الانصاف هم برنامه ها با شکوه و آبرومندانه و در شان اردبیل و اساتید میهمان اجرا میشوند.گرچه در اردبیل همیشه یک جای کار باید بلنگد و نمیشود کاری کرد و با اعصاب راحت به فعالیت پرداخت.اینها البته همیشه بوده و هنر ما شاید این باشد که بتوانیم این سدها و مرارتها را حذف کنیم و یا تسهیل امور کنیم.
دو روز ما میهمان استاد ذوالفنون و گروه خوبش بودیم.استاد مرحمت کرده بود و به دعوت ما که مسبب خیرش آقای موسوی زنجانی از روحانیون خوش فکر اردبیلی زنجانی الاصل می بود،در اردبیل به اجرای کنسرت پرداخت.زخمه انگشتان استاد بر سه تار چنان ولع انگیز و شور آفرین بود که آدمی را به آسمان می برد.واقعا جای تحسین داشت و چقدر هم مردم استقبال خوبی کردند.معدل رفتاری مردم اردبیل در این دو روز با استاد و اجرای موسیقی اصیل ایرانی بیست بود.خیلی محترمانه و باکلاس و در نهایت ارامش برنامه اجرا شد و علیرغم تاکید ما بر نیاوردن کودکان زیر ده سال به سالن که مجبور شدیم از این عهد بگذیرم اما در زمان اجرا هیچ سر و صدایی از تنابنده ای برنخاست و همه با طمانینه به ساز و نوای استاد گوش فرا دادند.البته تنها صدایی که گاه موجب آزار مردم میشد رفت و امد خود ما بود که مجبور بودیم خیلی از مسایل را را حل کنیم.از سیستم صوتی و تصویری سالن اجرا گرفته تا هماهنگی بعضی از ادمها که مسئول و مدیر هم بودند و رعایت موارد نمیکردند.راستش تنها کسانی که با همکاری نمیکردند همین آقایان مسئول بودند و برخی از هنرمندان موسیقی اردبیل.مدیران که بلیط مفت گیرشان آمده بود یا نیامده بودند و یا با خیل کودک و فامیل و درک نکردن موقعیت حاضر شده بودند.موسیقیدانهای عزیزی هم بودند که مدعی بودند استاد بد مینوازد و خواننده فالش میخواند و اصلا ذوالفنون کیه که دعوت شده و الخ!هر چه هم به این آقایان عرض میشود که لااقل یک نقدی بنویسید حالا که اعتراض دارید و مطالبتان را مکتوب در اختیار ما بگذارید تا خود ما چاپش کنیم خبری نمیشود و بر ما معلوم میشود که ای ناقلاها...!بهر حال ذوالفنون آمد و رفت و من شیفته اخلاق وارسته و ادب و متانتش شدم .باشد که همه هنرمندان چون او باشیم.ساده و بی آلایش.انگار چون کودکی معصوم.
چند روز بعد هم باز میهمان اساتید گرافیک ایران هستیم به خاطر پاسداشت مقام مرتضی ممیز و گرامیداشت روز جهانی گرافیک.کلهر نیا ، سپهر ، شاهسوند و استاد چهره پرداز میهمانان حوزه هستند که روز جمعه در مراسمی باشکوه حضور خواهند داشت.اینکه میگویم باشکوه و طبعا پیش از اجرای برنامه شاید درست نباشد چنین سخنی به خاطر اطمینان خاطری است که به ستاد اجرایی مراسم دارم و تلاش ۵ ماهه این دوستان کارشناس و زبده.از همسر ممیز هم دعوت کرده بودیم که نتوانستند حضور داشته باشند.نمایشگاه پوستر ۵۰ سال گرافیک ایرانی هم از برنامه های جنبی مراسم است و نیز نشست تخصصی انجمن طراحان گرافیک ایران با کارشناسان گرافیک اردبیل.
روز سه شنبه هم گروه تئاتری از زنجان با یک پانتومیم زیبا به نام نبرد در اردبیل اجرا خواهد داشت.کاری است از ساسان قجر با بازی رضا یاوری و خود ساسان که در جشنواره فجر هم روی صحنه رفت و غرض از تعریف از این نمایش به خاطر دیدن آن در چند مورد و حضور خودم در گروه تئاتر بهاران است و الا باید که کار را دید و بعد.
هفته پیش هم که علیرضا خمسه آمده بود حوزه هنری و برنامه روز جهانی تئاتر را با حضور او برگزار کردیم و خمسه در اولین روتوسکپی انیمیشن ایران در کانون پویانمایی اشراق حوزه شرکت کرد.بچه های انیمیشن کار ح.زه در حال انجام یک کار انیمیشن بر اساس داستان پیر چنگی مولوی هستند که قطعا پس از اتمام و نمایش آن مثل بمب صدا خواهد کرد.بچه ها کارتونی میسازند در حد کارهای وال دیزنی و این برای همه ما که کار را دیده ایم هم غرور آفرین است و هم اعجاب آور.شما هم که کار را خواهید دید همین را میگویید.احتمالا تا اواخر دی ماه کار آماده نمایش در سینماهای کشور بشود.
این را هم بگویم که اواخر خرداد ماه زاون قوکاسیان و تهامی نژاد در حوزه خواهند بود و در حال رایزنی هستیم بااستاد بیضائی که برای یک نشست پژوهشی به اردبیل بیایند.
خوب....پس از مدتی دوری از وبلاگ و ایفای نقش روابط عمومی حوزه هنری اردبیل بهتر است از محضر دوستان عزیز مرخص شوم.خبرهای بعدی حوزه هنری را هم در وب سایت حوزه هنری بخوانید که آرام آرام در حال بروز رسانی است.....تا شنبه آینده و تا بعد

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 15:12  توسط محمد   | 

اول: اگر قرار است دو قورباغه را ببلعی اول آن که چندش آورتر است را ببلع !
دوم:احمدی نژاد دارد نقش تاریخی خود را به خوبی ایفا میکند.دارد برای سران جهان نامه مینویسد و کسی هم نیست که احساسات انقلابی اش در این مورد به جوش و خروش اید.کاش خاتمی اینکار را میکرد و ما شاهد یک بلوای سیاسی در مملکت بودیم.
سوم:این را که میگویم از سر عناد و جهل و پا در یک کفش کردن نیست.کارهای اینگونه تنها یک بازی است که سرانجامی ندارد.اگر قرار بر ارتباط است زود قال قضیه را بکنند برود پی کارش.موش و گربه بازی در عرصه سیاست بین الملل امروز یعنی بازی با دم شیر...!
چهارم:ابراهیم نبوی جایی یک مطلب طنز داشت با این مضمون که محمود علاقه فراوانی به مطرح شدن در دنیا دارد و این کارها به همین خاطر است.
یک پیشنهاد:::یک شبکه بین المللی و ماهواره ای ویژه رئیس جمهور راه اندازی شود تا راحت شویم از طرحهای خلق الساعه و عندالمطالبه...!
پنجم:میترا شاهین داستان سفر یک گروه دانش آموزی به نمایشگاه کتاب را نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست.
ششم:در بلاگ رامین سلطانی مطلبی است از وبلاگ کاشمر شناخت در مورد تحلیل نشریه البرز خرم که دوستان روزنامه نگارم در زنجان منتشرش میکنند و نشریه ای جالب است.بخوانید...!
هفتم:این هم یک عکس از حسن سربخشیان
آخر هم اینکه قراره نمایش سبز سهراب سرخ نوشته من و کار مجید واحدی زاده در تابستان در گرجستان اجرا بشه و من هم هنوز در حال نوشتن نمایشنامه ای هستم به نام"دختری را دوست میدارم اسمش ..."که یک سالی میگذره از شروع به نوشتنش.....
                                                                                  آخر آخر....شب خوش....تا بعد

+ نوشته شده در  هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:12  توسط محمد   | 


آمفی تئاتر ٬ این سالن انتظار شیک 
تیر  ۱۳۷۸  ü
 
 لب می جوم- نمی رود این عادت از سرم-
از پرتقال خونی نارنجی ماتیک !
 
باید که پرده های سالن ٬ چند لحظه بعد ...
جیغ بلند این تلفن ٬ چند لحظه بعد ...
 
پرده کنار رفته و بازیگر عزیز
سر می خورد کنار ورق های روی میز
 
ادامه این شعر را در اینجا بخوانید.شعری زیبا از الناز سرخانلو.
خبری از فلسطین... و تخلیه دفتر خاتمی در سعدآباد.... و از اخبار بازداشت مبهم جهانبگلو در اعتماد ملی.............................. وقت خوش.....تا بعد
+ نوشته شده در  چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 20:28  توسط محمد   | 


امروز برای معلم ها روز خوبی بود،شاید هم نه.البته هر چقدر هم فشار زندگی زیاد باشد آدم وقتی با بچه ها هم سخن می شود یادش میرود برای چند ساعتی مشقت زندگی.شاید هم نه.نمی دانم .بهرحال روزی بود به نام معلمان و خیلی جاها طبق سنوات ماضی معلمها در سازمان مربوطه تحصن کردند و چند ساعتی دانش اموزان و مدرسه را به حال خود رها کردند.روز کارگر هم تظاهرات و تحصن و تجمعاتی در سراسر کشور برگزار شد.حالا چقدر خودجوش و صنفی بود و چقدر حکومتی بماند.این را اشاره کنم که متعجبم از این بیانیه ها و شعارها و سخنرانی های تجمعات چنین روزهایی که به جای اشاره به مطالبات صنفی و درخواست تسریع در بهینه کردن امور توسط دولت و حاکمیت ، سخن از مسائل سیاسی و شعاری و ایدئولوژیکی به میان می آورند و به جای سردادن شعار و در احقاق حقوق قانونی و مسلم و فراموش شده از انرژی هسته ای حمایت میکنند یا مثلا در سالهای پیش که از توسعه سیاسی سخن میگفتند و یا بر کسی درود میفرستند و یا مرگ کسی را میخواهند.در تجمعات صنفی در ایران تنها چیزی که به آن اشاره نمیشود مطالبات صنفی و شغلی است و فریادی که برمی آید فریادی مانند شعارهای مدرسه ای در راهپیمائی های ملی است.انگار که اگر چنین مجیزی در میان نباشد سخن حق ما را گوشی نشنود!                تا بعد

+ نوشته شده در  دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:40  توسط محمد   | 


بر می گردم سر اصل مطلب ـ اگر این چراغ را کمی آن طرف تر بگیرید ـ فقط آن حصیر ، از این کرکره های نی یی که لوله شده مانده بالای پنجره بی خود ، به رنگ  سمنتی دیوارها.باید میکشیدمش پایین.هی امروز فردا کردم.لا اقل جلوی کنجکاوی های زنک را می گرفت.با این فاصله های کم پنجره جلو پنجره.میدانستم که موی دماغم شده.درست از همان روز که از ابن بابویه برگشتم بی عزیز.قبلا ندیده بودمش.جز سایه قلنبه اش را پشت پرده.زود پس می کشید.البته تا وقتی عزیز بود.مجبور بودم همیشه خانه باشم.به خاطر تعویض پانسمان زخم هاش.کرم گذاشته بودند.سرایدار را هم بعدها شناختم.از کجا؟از حرفهایی که پشت سرش می زدند...

...این آغاز داستان "زخم"است از داوود غفارزادگان.در مجموعه ۲۱ داستان نشر روزنه.خواندن این مجموعه که شامل بیست و یک داستان از داوود غفارزادگان است را پیشنهاد میکنم.مخصوصا داستان ابتدای این مجموعه با نام " ما سه نفر هستیم " که برنده جوایز مهمی شده و داستانی به غایت زیباست.                                                                 تا بعد

+ نوشته شده در  دهم اردیبهشت 1385ساعت 22:52  توسط محمد   | 


بودن یا نبودن؟مسئله این است...و حالا بودن یا نبودن رحمان در میان ماست که مسئله است.رحمان پرواسی گریمور تئاتر و تلویزیون اردبیل که شاگردی معیریان را به تمام و کمال پاسخ گفته بود و در کارش خبره شده بود خیلی زود از پیش مان رفت.فکر میکنم ۳۵ سالی بیشتر نداشت و من روزهای خوبی را با او گذرانده بودم.در آموزشگاه آزاد سینمائی ناقوس تصویر در سالهای ۷۹ تا ۸۱ من مسئول آموزشی بودم و از رحمان برای تدریس گریم سینمائی دعوت کردم.پر رونق ترین کلاسهای آن دوره های به یادماندنی همین کلاسهای گریم رحمان بود.هر چه لازم داشت برایش مهیا کردم و با شهریه خوبی که علاقمندان گریم پرداخت میکردند توانستیم دوره موفقی را در گریم پشت سر بگذاریم.الان خیلی از خانومهای دوره دیده ان زمان در جاهای مختلف هستند که تبحرشان را مدیون رحمان هستند.کاش عکسی از رحمان داشتم و توی وب میگذاشتم تا ببینید چه آدم معصوم و وجیهی را از دست داده ایم.بدون شک در تئاتر ما کسی چون او نیست که به کارش مسلط باشد و بتواند خواسته های کار را برآورد.امیدوارم جای خالی این هنرمند جوان و خوش فکر را شاگردان و همکاران و دوستان اش پر کنند.خیلی سخت است که از ازدواجت هشت ماه بیشتر نگذشته باشد و بمیری و عروس سیاه بخت شود.خدا به همسر و مادر و خانواده این زنده یاد صبر عطا کند.رحمان پرواسی روحت شاد               تا بعد

+ نوشته شده در  هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:12  توسط محمد   | 


وضعیت چیست و انگاره های وضعی چگونه سیستمی را متحول یا منکسر میکنند؟بهتر بگویم،بر چه اساس یک سیستم ارتقای کیفی می یابد و یا در سراشیبی سقوط قرار می گیرد؟سامانه های وضعی چه نقشی در ارتقای نظامی مبتنی بر توانایی عقلی و اتحاد انسانی دارند؟آیا این مطلب که استثناهای وضعی در شرایط بحران محکوم به فنا هستند یا تنها چاره برون شد از بحران هستند ،درست است؟بیایید کمی در این مقوله اندیشه کنیم.وضعیت چیست،انگاره های ذهنی در برخورد با وضعیت های سیستماتیک چه برخوردی دارند و سیستم های باز در برابر وضعیت بسته چه عاقبتی را سراغ دارند؟

+ نوشته شده در  ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:10  توسط محمد   | 


سعدی علیه الرحمه  گلستانی دارد و بوستانی که تا ابد مترنم و معطر است و هر که را که در او وارد شود را متبسم و متعقل سازد و گنجی ست فزون و فزون شونده که عالمان و ادیبان را متخلق به حسنات می سازد و متوجه به کنه وجود...خدایش رحمت کناد.این نیز حکایتی است از گلستان سعدی،باب چارم،در فوائد خاموشی.نوش جانتان:

***عالمی معتبر را مناظره افتاد با یکی از ملاحده لعنهم الله علی حده و بحجت با او بس نیامد.سپر بینداخت و برگشت.کسی گفتش ترا با چندین فضل و ادب که داری با بی دینی حجت نماند؟گفت:علم من قرآن است و حدیث و گفتار مشایخ و او بدینها معتقد نیست و نمی شنود،مرا شنیدن کفر او به چه کار آید؟!
 آنکس که بقرآن و خبر زو نرهی          آنست جوابش که جوابش ندهی
                                                                                                                   تا بعد

+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:9  توسط محمد   | 

 

لب خندان باشید و بس کنید این بچه بازی ها را،همین و ...تا بعد

+ نوشته شده در  چهارم اردیبهشت 1385ساعت 0:20  توسط محمد   |