تبليغاتX
ابزورد ...بی مادر تنهای تنهاست
                                                                                

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سی ام فروردین 1385ساعت 22:49  توسط محمد   | 

*تاریخ مادر بی رحمی است برای اقوام.در خود چیزی می تند نامیرا که هویت بومی اش باید نامید و چیزی می آفریند که آداب قومی اش می توان نام نهاد.اینها را در سیر زمان چنان آبدیده میکند که تا دورانهای دورادور میماند از برای مردمان ساده نهاد و سامانه دار.فکر میکنید تاریخ چه مقدار ساده است یا چه اندازه پیچیده؟همین مقدار بس که ماری خوش خط و خال است تاریخ!!!
*هر آنچه در تاریخ اتفاق می افتد اعتباری نهادی دارد برای سیری تحقیقی در عمق وقایع و تجربه اندوزی از شدن های تاریخی.تاریخ در نزد مای امروزی چنان است که انگار برگی زرین یا ننگین!در تاریخ نوین سیاسی انبوهی از معاهدات و تمایلات و تباینات و معاملات را شاهدیم که بر سرنوشت جمعی بشر اثرگذار بوده و مسیر زندگی را مخدوش یا معمور نموده است.قراردادها ، اعتباری نهادی دارند در ایام حدوث که در طول زمان مانده به سیاست ورزی طرفین میتواند یا منقضی شود یا منتهی به خیر گردد.
*ایران سرزمین هزار افسان بوده و اینک از آن همه شکوه تاریخی در باستان و گستردگی سرزمینی و آیینی و فرهنگی و جمعیتی چیزی جز گربه ای لمیده بر آغوش دو دریای زیبا و نیلگون و مثمر چیزی باقی نمانده است.تاریخ مادر بیرحمی است.زمین میزاید و باز سرزمین میبلعد.گاهی به سود ما و گاه به سود ناکسان.مهم در این میانه چیست؟
*سرزمین های بسیاری در دورانهای مختلف تاریخی و در ظل حکومتهای متعدد از دامان ایران عزیز پاره گشته اند و مستقل شده اند و اینک سالهاست از آن تاریخ میگذرد.همین پیش پای خودمان نبود مگر که بحرین مستقل شد؟یا هرات و افغان و یا سرزمین های بکر و سرسبز قفقازیه و شهرهای آرمیده بر ساحل دریای خزر در مقیاس جغرافیایی شمالی و یا سرزمینهایی از غرب و جنوب و مدارات دیگر.بر هر اساس نابنیاد و بیدادگری هم باشد اینک ما در تاریخ خودمان زیست میکنیم.ما در این سالها چنان هستیم که انگار ایران همین چند صد هزار کیلومتر کنونی است نه کمتر و نه بیشتر.
*مردمان سرزمینهای جداگشته از ایران در دورانهای تاریک تاریخی که مانند مایند و فرهنگ و هنر و ادبشان جزئی از ماست و ما جزئی از آن،دیگر نه به انفکاک راضی اند و نه اتحاد.دنیای مدرن امروزی همین جغرافیای ثبت شده است.تغییر در آن ممکن نیست مگر به قبض و قبضه و قباله ستاندن و حواله کردن.و مگر چنین خواسته هایی از جنس اتحاد ملل هم زبان یا هم کیش یا هم داستان در سیاست ممکن است و منتهی به خیر؟
*گیریم که در سرزمین های شمالی و جنوبی و شرقی و غربی عده ای نادان در عمق حماقتی از نوع اتحاد آذربایجان یا کردستان یا خوزستان و یا سیستان و دیگر جاهای ایران غرق میشوند و شعار میدهند و تلاش میکنند و پول خرج میکنند و چه و چه.ما را چه به اتخاذ شیوه های نا مربوط و بدور از شان ایرانی مان.
*ایران همین چهار فصل  زیبا است که اگر پاس نداریمش ازمان میستانند به قهر و غلبه.مردمان دیگر جاهای جداگشته از ایران در دورانی طولانی بر سیاقی نوین زیسته اند و همه ما چنانیم که هستیم.بایسته اینک ما تلاش در گام نهادن در مسیر توسعه است.بی هیچ دشمن تراشی و بی هیچ ندامتی که گریبانگیرمان شود و بی هیچ تنگ نظری و بد دینی!!!
*ایران سرزمین مادری ما و آذربایجان پناه مهربانانه ماست.در همین جغرافیای مانوس زندگی کنیم و بر ارتقای سطح زندگی و فرهنگی اینجا تاکید کنیم.                         تا بعد

+ نوشته شده در  بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 19:22  توسط محمد   | 

     
   



این وب سایت رسمی خاتمی است.

بارانی بر

کویر تفدیده....

 


 
 
   
+ نوشته شده در  بیست و دوم فروردین 1385ساعت 16:9  توسط محمد   | 


*معلوم نیست چرا چند سالیه که چند ماهی مونده به برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران اخباری منتشر میشه در مورد تغییر مکان برگزاری و یا تخریب مکان فعلی نمایشگاه های بین المللی و رد شدن اتوبان از آنجا و هزار تا راهکار و راه حلی که به دلایل متعددی هم عنوان میشه و همیشه هم رعایت حقوق مردم و کاستن از فشار بار ترافیکی منطقه و چه و چه علت العلل تصمیمات منطقی برشمرده میشه و پس از اینکه چند ماه اهالی نشر و کتاب و مطالعه رو دست بسر کردن و دل ادیبان و چاپنده ها و توزیع کننده ها و خواننده های حرفه ای و غیر حرفه ای و فروشنده های محترم چیپس و سیب زمینی سرخ کرده و بستنی و شوکولات و ساندویچ """چقدر خوردنی شدها!!!""" رو آب کردن و فضا رو متشنج کردن،طی یک مصاحبه و گفتگوی شجاعانه عنوان میکنن که همه چی سر جای اولشه و هیچ نگرانی در بین نیست و نمایشگاه کتاب همون جای همیشگیش برگزار میشه وچه و چه!راستی این همه تشویش اذهان عمومی برای چیه عزیز جان؟
**نشریه هفتگی صبح سبلان در آخرین شماره اش در تیتر دوم چنین نوشته:دیدار مطبوعاتی های اردبیل با اصحاب مطبوعات ایران شمالی."نقل به مضمون"جای تعجب داره از نشریات محلی ما و از شخص سردبیر این نشریه که چنین مطلبی رو نوشته و منتشر کرده.جنین اظهارهایی چند بار توسط نشریات دیگری نیز در اردبیل انجام شده اما چون سطح آنها را نمیپسندیدم کاری نداشتم که چرا؟اما امروز که صبح سبلان را دیدم حیرت کردم.از سردبیرش که دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی است در تعجبم که چنین مغلطه ای را اظهار کرده است.لابد میدانید که بر اساس کنوانسیون های بین المللی و تصریحات حقوق بین الملل هر کشوری در مشی و رفتار و الگوهای شناسای هویتی خودش مستقله و این حقی منحصر به فرد برای هر کشور و دولتیه که نشانه های ملی خودش رو ظاهر کنه و تکلیفی هم بر دیگران است که مراعات حقوق دیگران رو بکنه.دیگران!کلمه جالبیه نه؟ما ملزم به رعایت حقوق دیگران هستیم همچنان که دیگران ملزم به مراعات مایند.بکار بردن لفظ ((ایران شمالی))برای کشور مستقل جمهوری اذربایجان چه معنایی داره؟آیا ما مدعای ارضی درباره اش داریم یا خواهان اتحادی بین این دو جغرافیا هستیم؟اگر کسی در خارج از ایران برای نام بردن از کشور ما به نامی جز ایران پناه ببره ما او رو میبخشیم که حال چنین میکنیم؟از کسان بی سوادی که در برخی نشریات اردبیلی حاضرند چنین مغلطه ای و ملعبه ای و آلودن آبی!بعید نیست اما از شخصیت فرهنگی ای چون یاشار پور مجید که دارد درس روابط بین الملل را می خواند چنین اشتباهی از سر هر چه باشد نامیمون است.امیدوارم هیچ بهانه ای ما رو مجبور به جسارت به حقوق دیگران نکنه حتی اگر دیگران در برابر ما رفتاری از سر سویدای ...!؟داشته باشند.لبتان خندان
***زیاد نوشتن و زیادی حرف زدن بلای جان است و من مبتلایم بدان.چه کنم دیگر.یادش بخیر و الان هم فرصتی پیش بیاید همچنان است چنین کاری که وقتی میهمان دادایی هستیم در تهران،مینشینیم تا منتهای شب گاهی و یا تا پاسی از شبهای زیبای تهران و از هر دری سخنی و چه آموختن ها و افسوس که نیاموختن ها!!!گاه میشود که دایی چیزی می گوید و میشنوم و بعدترها تاسفها که چرا جایی قلمی اش نکرده ام که ذهن من فراری است.امشب دلم به همان هواها گرفتار شده و خودم دربند انجام کارهای اداری و چه مجبورانه می نویسم و فحش است که عالمی را نثار...کاشکی زوتر گجستنی از چنین مهلکه ای که مدفن ذهن آدمی غرقه شدن در یم طوفانی بوروکراسی و دیوان سالاری بیمار ایرانی است...تا شبی خوشتر و بهتر...تا بعد

+ نوشته شده در  نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:32  توسط محمد   | 


زیبایی یک متن نمایشی در فربهی شخصیتهای آن است.یک نمایشنامه خوب دارای شخصیتهایی قرص و محکم است که درام را هم خلق میکنند و هم پیش میبرند.شخصیت چارچوبه متن نمایشی است.گذشته از آنکه طرح درام و چالش های دراماتیک در نمایشنامه اساسی هستند اما نمیتوان بدون داشتن شخصیتهای پشتوانه دار درام را نمایش داد.میشود چیزی در حد نمایشنامه هایی که خیلی ها مینویسند مثل خود من.مشکل اصلی در خلق و نوشتن نمایشنامه در نزد افرادی مثل ما همین کمبود و ناتوانی در پروردن شخصیت است.قهرمانها و ضد قهرمانهای ما دارای پشتوانه نیستند.شناسنامه ندارند و یا اگر دارند تک بعدی است.بروز ظواهر شخصیتی تنها نماینده اشخاص بر روی صحنه است و این از عمق درام میکاهد.اجازه بدهید این بحث را با کمک شما پیش ببرم.میتوانیم برای دوره کردن بحث شخصیت در تئاتر نوشته هایمان را برای هم ارسال کنیم.یا اینکه اگر بشود و بخواهید میتوانید نوشته هایتان را برایم میل کنید و من در بلاگ عرضه کنم.همین مطالب را می شود بعدا ویراسته کرد و به نام یک کار گروهی انتشار داد.بهر روی در صورت به انجام نرسیدن اینکار هم میشود با بضاعت اندک بحث را ادامه داد...شخصیت آیینه تمام نمای انسان و محیط است که در قلب تئاتر جان میگیرد ، رشد میکند و می میرد!....
                                                  کلید و قفل و انرژی هسته ای...دویست تومن بسته ای

 

این عکس جالب رو از بلاگ دوست خوبم محمد معینی،روزنامه نگار زنجانی که الان ساکن جنوب است برداشته ام.وبلاگ معینی از وبلاگهای جالبیه که کاربردی جالبتر داره.دیدنش رو سفارش میکنم.

تا بعد

+ نوشته شده در  شانزدهم فروردین 1385ساعت 21:5  توسط محمد   | 


امروز هر چه کردم که در مورد سیاست یا تئاتر چیزی بنویسم،نشد!حال و حوصله ام سر رفته و از دست همه عصبانی ام.مملکت دارد میرود نمی دانم کجای انزوای بین المللی و مردم هم که ماشالا چشمشان است به چند تا شعار و دارند از حق مسلم هسته ای دفاع میکنند و چه آبدار و جاندار!انگار اتم نباشد مملکت دود میشود میرود هوا.اینهمه حقوق مسلم در این صد و پنجاه سال اخیر ول معطل مانده است و دودستی چسبیده ایم به اتم و هسته و موشک های قاره پیما.که چه شود نمیدانم.راست است که قدرت فساد آور است و توجیه کننده.داریم با آمریکا در خفا و جلا مذاکره میکنیم و پنهانی در افغانستان و علنی در عراق،و خوب هم بلدیم که تطهیر کنیم خودمان را.همین چند ماه پیش بود که اصولگرایان محترم ار هرگونه رابطه ای با دشمن ملت ایران ابراز انزجار میکردند.حالا به خاطر ملت عراق!داریم با آمریکا مذاکره میکنیم.البته مذاکره که چه عرض کنم.داریم وا میدهیم غرور و ابهت ملی مان را.این مذاکرات به نظر من محکوم به شکست و موهون است.اهانتی بدتر و ذلیلانه تر از این سراغ نمیتوان داشت که مسائل ملی و منافع مردمی یک کشور فراموش شود و به خاطر یک کشور دیگر باب مذاکره ای حرام و ناسود و استکباری!...باز شود.معلوم نیست غرض اصلی از اینهمه نابلدی در سیاست داخلی و خارجی چیست.
اجازه بدهید این را بگویم که وضعیت کنونی دولت و ملت ایران در عرصه جهانی دچار تشتت و تنزل است.ما را با گروه های تروریستی همکار و همراه میدانند و وجهه بین المللی ایران و چهره مهربانانه ایرانیان در دنیا مخدوش شده است.انزوای کنونی ایران در دنیا پس از جلسات یک ماه دیگر شورای امنیت زیاد خواهد شد.نمی توان به امید بمب اتم در دنیا زندگی کرد.غرور ملی با انرژی هسته ای پاس داشته نمیشود.ما نیازمند زندگی آرام و ارتباط سالم با دنیای پیرامون هستیم.نمیشود خود را در معرض اتهام گذارده و بر طبل رسوایی کوبید.استراتژی و تاکتیک در سیاست ملی ما چیست...؟
حالم خوش نیست.میخواستم مثلا چیزی در مورد سیاست ننویسم.دل آدمی که پر میشود باید جوری خالی شود دیگر.میخواهم چند تا وبلاگ معرفی کنم و تا بعد و راستی اگر دستتان رسید بخوانید کتاب از چیزهای دیگر زرین کوب را.

وبلاگی در مورد پانتومیم و عکس هایی از پانتومیم
****وب سایتی در مورد نمایشنامه و درام****تاریکخانه****وبلاگ موسسه فیلم و تئاتر مغان هنر****وبلاگ اسماعیل شفیعی در روسیه****

+ نوشته شده در  دوازدهم فروردین 1385ساعت 14:19  توسط محمد   | 


امروز روز جهانی تئاتر است.روزی مبارک و لابد شیرین برای تئاتری های دنیا.در ایران روز جهانی تئاتر معمولا یک ماهی دیرتر از تمام دنیا برگزار میشود و تقصیر آن هم گردن خود تئاتری هاست.هر چیزی را که به حکومت بسپاری برایش قواعد خاصی تنظیم میکند و مانع از انجام تخصصی مسئله میشود.برگزاری روز جهانی تئاتر نباید به واسطه نهادهای دولتی انجام شود تا هر سال یک بهانه ای برای تعویق آن پیدا کنند.میشود در ذیل نهادهای مردمی برنامه روز جهانی تئاتر را به بهترین نحو برگزار کرد و دست به دامن دولتها نبود که دولت در هر جا دخالت عدوانی نماید،دشمنی تراشد!
این روز مبارک است.در میان تمامی پیامهایی که تا به حال برای آن صادر شده است از پیام سال قبل نمیشود به عهمین راحتی گذشت:تئاتر مرده ام،زنده ام کن......یادم نیست چه کسی آن را نوشته بود اما پیامی لذت بخش و امیدوار کننده و پر از انگیزه بود.باشد که انگیزه و امید و لذت در تار و پود تئاتر ما هم ریشه بگیرد.تا بعد
پیام روز جهانی تئاتر

+ نوشته شده در  هفتم فروردین 1385ساعت 18:33  توسط محمد   |