تبليغاتX
ابزورد ...بی مادر تنهای تنهاست


اکبر گنجی آزاد شده است و دیگر ....شاید،دیگر روی زندان را نبیند.تبریک می گویم.از هرچه که بگذریم این آزادی برای هر کسی باید شیرین باشد.فارغ از هر نظر و مسئله و فکری باید به این اندیشید که آدمی مانند گنجی ۶ سال از بهترین عمر زندگی اش را در حبس گذراند و خم به ابرو نیاورد.وضعیت او در شش سال گذشته برای هر دردمندی نگران کننده و هشداردهنده بود.پایداری او در برابر خواسته های متفاوت و متنوعی که از درون و بیرون آوار میشد،ستودنی است.باید گفت که او ثابت قدم بود و چنان ماند که اینک پایمردی اش را باید ستود.شاید هنوز هم کسانی در پی تراشیدن مسائلی دیگر برای گنجی باشند و بخواهند برای همیشه از دست او راحت شوند اما گنجی را باید برای مقاومتش ستود.نه به خاطر دعوایش با کسی یا مجموعه ای از نظام.بلکه این ستودن و احسنت گفتن بدان خاطر باید باشد که تحمل فشارهای روحی و جسمی در شش سال طاقت فرسا نتوانست خللی در اراده زندانی وارد آورد.نوشتن توبه نامه برای خیلی ها درمانی زود گذر بود برای رهایی از زندان.اما گنجی چنین کاری نکرد تا محبوس اراده ای مافوق نباشد.یاد رابینسون کروزوئه می افتم وقتی قیافه او را میبینم.برای همسرش که پایمردی مومنانه ای کرد در برابر این همه سال رنج و عذاب،تبریک می گویم.باشد که کسی به خاطر عقیده اش محبوس نشود و آزادی چنان باشد که اوج گیری ایرانمان را شاهد باشیم در جهان.
                                           نوروزتان همایون

+ نوشته شده در  بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 0:25  توسط محمد   | 


این کلیپ را از دست ندهید.کلیپی است با اجرای مدونا و جنیفر لوپز.گروه موسیقی" چیکین تویوغ" این کار بسیار عالی را اجرا کرده است.نظرتون رو برام بنویسید.


+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1384ساعت 15:47  توسط محمد   | 


روزهای خرید و بزن و بکوب و ترقه و لباس نو و دربدری خانواده ها و پول خرج کردن و اعتصاب و اعصاب بهم ریختگی و چونه زدن و جنس ارزون خریدن و فروشگاه بهاره رفتن و آجیل و میوه و شیرینی تهیه کردن و آی منی آزاد الیین و حراج اجناس بنجل و کارت پستال خریدن و تبریک گفتن و روبوسی و مهمون بازی و الکی به هم دیگه تسلای خاطر دادن در مورد خوب شدن وضع در سال جدید و ایشالا مریض نشی و بیمار نباشی و برای بچه ها عیدی دادن و پشت سر مردم غیبت کردن و دعای سال تحویل خوندن و غسل تحیت انجام دادن و سبزه گره زدن و سر قبر مرده ها رفتن و علافی و دربدری و مسافرت و خرج و دخل و اعصاب بهم ریختن و مشکلات مالی در دو ـ سه ماه آتی جلوی چشم آمدن و سردرد و اختناق و بهم ریختگی اعصاب و آلوده گی روانی در منزل و آلودگی محیط در سبزه زارها و اسهال و استفراغ در اثر هجوم به آجیل و شیرینی در عرض ده روز و انگاری که همین دو سه روزه هر چی آجیل است باید خورده شود و نگاه حسرت سوز کودک فقیر به دستان کودکی چاق و چله و باز کردن سفره گدایی دولت با عنوان جشن نیکوکاری و دل سوزاندن الکی و احساساتی و لحظه ای مردم در یاری سبز! به فقرا و مستضعفان و اقشار کم درآمد و زیر خط فقر با هبه اندکی برنج و گوشت و آجیل و روغن ... و تعطیلات مملکت سوز و اقتصاد بر باد ده و خاموشی چراغ مطبوعات در ۱۷ روز سال نو و تعطیلی تئاتر و کنسرت های موسیقی و رونق گرفتن تبلیغی سینماها با اکران های نوروزی و رقابت سخت تلویزیون با سینما در نمایش آثار برتر سینمای جهان با جرح و تعدیل های فراوان که به افواه عمومی چنین نازل است که از نبودنش بهتر!!! و برنامه های بسیار طنز در سیمای ملی و دل مشغولی مردم بی ماهواره به برنامه های آبکی شبکه های بومی و سرگرمی مردمی با ماهواره مخفی در حیاط پشتی یا پشت بام یا جایی پنهان از دید یا نه،که پیدا و در دسترس که دیگر حساسیتی نیست در دولت جدید بدین چیزهای پیش پا افتاده و شلوغی سر مسئولین مملکت با مسئله هسته ای و ارزانی جالب توجه!!!!!!! در ایام پایانی سال در هر موردی که دلت بخواهد شماره کنی و افتخار ملت به انتخاب شایسته شان که چنین ارزانی را ارزانی ملت نموده است و انتظار بر ای شنیدن پیام نوروزی احمدی نژاد که خود من بسیار شیفته دیدن آن لحظه هستم و ویژه نامه هزار تومنی شرق که الحق شعر زیبا و پر نغزی از دکتر سروش در مورد پیامبر رحمت منتشر کرده است و تاسف درباره از بین رفتن سنن قدیمی که شادی خواری را رواج میداد مانند تکم گردانی در آذربایجان و حاجی فیروز در فارسستان و البته گاهی دیدن زنانی بر لب رود بالیغلو "نهر ماهی" که آب قیچی میکنند و بر سبزه های لب رود گره میزنند و افسوس از نشنیدن ترانه های عیدانه و بهارانه و هزار هزار عمل و انجام و اقدام و فعالیت و توانایی و ناتوانی و ......
با هر چه شادی و شیون،سالی پر از امید و شادی و سلامتی برایتان آرزومندم.
                                                            دلتان سبز و جایگاهتان مستعلاء

+ نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 23:42  توسط محمد   | 


*به زند و پازند و نور و نار سوگند.
روز روشن شده بود.
جهان روشن شد.
مرغ دل در دام زلف افتاد.             "سمک عیار"از فرامرز بن خداداد


**منشور کوروش کبیر برای مطالعه دوستان.

***منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ...
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را بسوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
نابسامانی درونی بابل و نیایشگاههای آنجا دل مرا بدرد آورد... من برای آرامش کوشیدم.
من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.
فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارایی آنان دست یازی نکند.
مردوک خدای بزرگ از کار من خشنود شد... او مهربانی ا ش و فراوانی را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در آشتی و آرامش پایگاه بلندش را ستودیم.
                                                                                                    وقت خوش...تا بعد

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1384ساعت 22:39  توسط محمد   | 


پای پیاده تا مقبره سنگی رابعه چند فرسخ است؟
جواب مرا میل کنید به این آدرس :
...فحش خورم ملس است!
زیر پیراهنم را که ببینید
می توانید حدس بزنید چند سال است که ترشیده ام...
اجازه می دهید پای پیاده تا مزار سنگی رابعه چند فرسخی بدوم؟
****
ترانه نخوانده ام روی CD ضبط است
عصر که شد
بیائید در مراسم نیایش ما شرکت کنید
قرارمان رقص است
باشد؟
اندکی هم می با قدح و ساقی و حافظ
اجازه می دهید ترانه ای بسرایم؟
****
شکیل اونیل بازیکن درازی است
شکیرا هم خواننده جلفی است
حیف قامت تو نیست که در بن بست ها می رقصی...
بیا برویم دانسینگ کبوتر آبی
صاحبش زنی است بازیگر
مستعد است
اجازه می دهید کمی بسکت بزنیم؟
****
کار هر روز ما استمداد آب از خداوند است
زن ها کنار نهر لباس می شورند
و می شورند!
خلوت روستا برای من بهتر است
من زنی ام گریخته از تمدن و وحشت
که پای پیاده حتی نمی توانم تا سر کوچه بروم
اینجا اما
تا کنار ستاره هم می روم
در آغوش ماه و آفتاب هم آرام می گیرم
اجازه می دهید کمی سکوت میل کنم؟
من از بیداد و فریادهایتان خسته شده ام
و ترانه ای نخوانده ....
شهره آفاق شدم!!!

روز جهانی زن مبارک.......تا بعد

+ نوشته شده در  شانزدهم اسفند 1384ساعت 22:13  توسط محمد   | 


یک مسئله ای پیش آمده است که قضاوت درباره اش را باید سپرد به خودمان و خودتان.اگر صحت بیابد،ناگوار است و اگر نه،که باید از سوی دیگر تلافی جست.قضیه این است که نامه ای الکترونیکی برای خیلی ها میل شده حاوی شکوائیه نویسنده و مترجمی تبعیدی و احتمالا عضو مجاهدین/همان منافقین !/او ادعا دارد که ترجمه هایش از بسیاری از کسان بزرگ توسط جوانی اردبیلی دزدیده شده است.برای ادعایش سند و مدرک هم دارد و ...اما از این طرف قضیه هنوز واکنشی دیده نشده است.دوست دارم خبر نادرستی باشد و دوستی با این ادیب جوان تاریده نشود.که از هر چه بدی در دنیا دزدی بدترین است.کاشکی نادرست باشد.کاشکی همه چیز یک شوخی یا اشتباهی باشد.در اینجا می توانید با قضیه آشنا شوید و اینجا هم....و این هم

+ نوشته شده در  سیزدهم اسفند 1384ساعت 21:49  توسط محمد   | 

نمایشگاه نقاشی در فدک اردبیل برگزار شده به نام جلوه های احساس با آثاری از چهار هنرمند شهر،رحیم زاده...نظری....چایچی و موذن.تعدادی تابلوی نقاشی است که همه رئال هستند.البته کارهای نظری با ان دیگری ها فرق داردوزیبا و تماشایی است.این دومین نمایشگاه جلوه های احساس است که موسسه غیر دولتی تایماز با همکاری ارشاد اردبیل برگزار میکند.افتتاحیه نه چندان جالبی داشتند و نتوانستند حق مطلب را ادا کنند.با توجه به اینکه از دو پیر نقاشی اردبیل تجلیل شد و یاد دو معلم نقاشی اردبیل گرامی داشته شد اما شکل اجرائی کار بد بود.خواسته بودند ادای افتتاح های نگارخانه های تهران را در بیاورند که از آنور بام افتادندومردم به ویژه پیرمردهای مدعو عصبانی بودند از اینکه یک ساعت سر پا ایستاده بودند به اجبار.و نجابت!مردم اردبیل هم که زبانزد عام و خاص است.کسی زبان به گلایه حتی نگشود از آنهمه آدمی که در گوش این و آن نجوا میکردند.آخرش به یکی از معترضین آرام گفتم:استاد شما اعتراض بکنید رعایت میکنند.گفت:سری که درد ندارد چه ....!بهر روی حرکتی است فرهنگی در اردبیل خاکستری و به قول ودود موذن هر کاری در این شهر بلا زده و طاعون گرفته خیر است...ان شاءالله.اما حرف اصلی من این است که هنرمندان اردبیلی باید تلاشی را بیاغازند در عرصه های عمومی که هنر مدرن و هنر نو و هنری دیگر عرضه کنند.هنر سنتی و کاملا رئال دیگر نمی تواند پاسخگوی نسلی عطشان و فعال و جستجوگر باشد که زاینده چیزهای نو میخواهد باشد.این نسل جدید باید تلاشی را سامان بدهند تا پیران در حرمت و جلال رئالیستی شان تجربه های خود را تزریق در کالبد برنای هنرجویان نو کنند و جوانان هنرمند ظرافتهای نو و جدید و بدیع را کشف کنند و فربه سازند و مردم را نگاهی نو ببخشند.شهر خاکستری ما اینک بیش و پیش از هر چیز نیازمند رنگ و حجم و زیبائی است.نیست.نیست. از اینها خبری نیست و تلاشهایی از این دست هر چند که اعتراضی برش باشد یا تمجیدی فاخرانه و مالدار!در حواشی اش،لنگه کفشی است در بیابان...بیش باد این نمایاندن ها.

+ نوشته شده در  سیزدهم اسفند 1384ساعت 21:48  توسط محمد   | 


امروز کنکور ارشد دادم و راحت شدم.با سوالات ارشد آشنا شدم و آماده میشم برای سال بعد و کنکور سال آینده.البته خدا رو چه دیدی.یهو میبینی قبول شدی و داری فارغ التحصیل میشی.از اینها گذشته.اما یه مطلبی رو به عرض انور حضرات خواننده برسونم که اگه به گوش آقایون تصمیم گیر در سازمان سنجش و وزارت علوم برسه بهترتره.آزمون ورودی کارشناسی ارشد یعنی امتحانی تخصصی برای گزینش دانشجویانی نخبه تر از دیگران که میتوانند ترقی بکنند.این یک تعریف اولیه است و استثناهای وارد بر آن هم نمی تونه از صحت اولیه تعریف کم بکنه.حالا در این مرحله از امتحانات دانشگاهی که از میون ۴۰۰-۵۰۰ هزار نفر آدم بیشتر از دوهزار تا آدم قبول نمیکنند،آیا رواست که مواد امتحانی و سوالات آزمون غیر تخصصی باشه؟امروز من شاهد بودم که سوالات کدهای ۱۳۵۷ و۱۳۵۸ که در دو رشته متمایز قرار دارند/سینما و تیاترــــنقاشی و هنرهای تجسمی/بجای اینکه برای هر رشته متفاوت و تخصصی باشد،درهم و برهم بود و مثلا برای تیاتر آنقدر سوالات از نقاشی و تصویرگری و موسیقی داده بودند که آدم یادش می رفت دارد چه امتحانی میدهد.فکر کردم که دارم برای نقاشی امتحان میدهم.در یکی از دسته سوالات تخصصی تیاتر که شامل ۳۰ سوال بود،۱۳ سوال در رابطه با نقاشی و سبکهای معماری و موسیقی بود.سوالات مربوط به تیاتر هم چیزهایی بودند که به درد نمی خوردند.از مجموع مطالب تخصصی ادبیات نمایشی تنها دو سوال به چشم میخورد.حتی در سوالات مربوط به نقاشی سوالی بود با این شرح:اولین بینال نقاشی بعد از انقلاب در چه سالی بود؟/نکته جالب مربوط به زبان تخصصی است.سه متن بود در مرد تیاتر در کامبوج و ملودرام الیزابتی و یکی هم یادم نیست.اینها متونی تخصصی برای تیاتر بودند که عینا در کدهای دیگر هم تکرار شده بود.دوستان گرافیستم بسیار شاکی بودند که آخر ما را چه کار به تیاتر و سینما و ما هم که ۴ نفر بودیم در تیاتر و سینما،شاکی از سوالات تجسمی.البته بحثی نیست در اینکه آزمون ارشد باید هم حاوی سوالات تخصصی رشته مورد نظر و هم حاوی پرسش هایی از هنر های دیگر باشد.اما میزان و مقدار توجه به اینها مهم است.یک چیز دیگر.در مبانی نظری هنر سه سوال یک شکل آمده بود که البته مثلا خواسته بودند کلک بزنند و ذهن ما را منحرف کنند.سوالی بود در مورد برتری اشکال و تصاویر هندسی و رنگهای پر مایه در سبکی از هنر نقاشی.در سه سوال یکی در میان جا خوش کرده بودند و پاسخ هم یک چیز بود.منظورشان را نفهمیدم.من که از سبکهای نقاشی چیز زیادی نمیدانستم نظرم به سه گانه بودن اینها جلب شد و با تفریق و تشبیه سازی و معناسازی توانستم جواب صحیح را پیدا بکنم.شاید هم خواسته بودند امتیاز مفت به دانشجو بدهند.

 
+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:26  توسط محمد   | 


خواهی که کسی شوی ز هستی کم کن              نــاخورده شراب وصل مستی کم کن

بـا زلــــف بتـــــان دراز دستــــــی کم کن              بت را چه گــنــه تو بت پرستی کم کن


ابوالخیر      

+ نوشته شده در  دوازدهم اسفند 1384ساعت 15:34  توسط محمد   | 


*یکم/امروز سر ظهر باران بارید در شهر.هوای بسیار عالی و فرح بخشی را شاهد هستیم.باران هم لطافت خاصی به طبیعت بخشید.نه که خودش از لطایف طبیعت است،برای همین هم مثبت در مثبت می شود مثبت!جاتان سبز.این شیرازیها آدم های واقعا شاعر و لطیف و ملایم النفسی هستندو به جای" جایتان خالی" می گویند:""جایتان سبز!""جالب است،نه؟
*دویم/آقای وزیر فرهنگ احمدی نژاد گفته است که باید برای وبلاگ نویسی هم آیین نامه تدوین کنیم و هر کسی نتواند به وبلاگ دسترسی پیدا کند.عجیب فرمایشی فرموده اند این آقا.مگر می توان برای مطلبی که همه اش در هواست و مجاز است و چیزی مستند نمی تواند باشد آئین نامه خلق کرد!وبلاگ نویسی که مثل روزنامه نگاری نیست که برایش قانون وضع کرد.تصور کنید که مثل درخواست روزنامه،کسی که می خواهد در فضای مجازی چیزی منتشر کند برود اداره مربوطه و فرم های مربوطه را پر کند و برود تشخیص هویت و عدم اعتاد بگیرد و تخلیه اطلاعاتی بشود و هزار تا بامبول درباورند و بعدش هم مجوز انتشار مطالب در وبلاگ صادر نشود.اینها خیلی احمق هستند که چنین در باب چیزی مجازی و غیر واقعی چنین می اندیشند.اگر روزی اتفاقی بیافتد و تمام کابلهای نوری و ماهواره های دنیا از کار بیافتند،مگر چیزی به نام اینترنت و ارتباطات الکترونی باقی می ماند؟فرض که دفتر و دستکی برای ثبت وبلاگ ها به وجود امد و تمامی سرورهای اینترنتی هم مقید و مجبور به محدودیت در ارائه سرویس شدند،با خدمات اینترنتی خارج از کشور چه میکنند؟اصلا مگر اینکارها شدنی است؟چرا عاقل زند حرفی که باز آرد پشیمانی؟!!
*سیم/جمعه امتحان ارشد دارم.رشته ادبات نمایشی شرکت کرده ام و آنطور که باید چیزی نخوانده ام.امتحان است دیگر.تلاشی است که ادمی انجام می دهد تا چه شود و خدا چه خواهد!   تا بعد

+ نوشته شده در  یازدهم اسفند 1384ساعت 14:53  توسط محمد   | 


دوست کامنت گذار بی نام و نشان ابزورد که پیام هایش جالب است و خواندنی این را برای جیزماقره ی پایینی نوشته است:

اینکه همه در خوابیم درست....ولی کاش چند ماه در تهران بمانید و مثل ماها همه چی براتون عادی بشه...که همه’ این تصاویر در عمق صحت ندارند...پاهای شکسته ...دستهای آویزان... شوهرهای کور در کنار بانوان بیچاره...بچه های بیمار روی دوش پدر و مادر...مسافرانی که از شهر دور آمده اند کیفشان را برده اند و حال پول برگشت ندارند....اینها وقتی تصاویر تکراری هر روز مسیر رفت و آمدتون باشند دیگر به هیچ چیز دیگری که چشم می بیند اعتبار نخواهید داد..
"سربازهای جمعه" رو دیده اید؟آخر فیلم رو چند بار نگاه کنید..ما خیلی وقته که خوابیم ...سرمون به ظواهری چنین گرم می شه و ...اونی که باید بالا بکشه...
کوفتشون بشه...می شه...حالا کی؟الله اعلم
عزیزی می گفت:
اللهم اجعل عقوبنا خیرا وعقوبشان شرا...

 

البته درست است و البته لازم نیست در تهران باشی و گداها و راهزنان امنیت و آرامش شهروندان را ببینی.در همین اردبیل و شهرهای کوچک هم زیاد پیدا می شوند کسانی که همه معلولیتشان در بی عرضه گی و عادت به گدائی خلاصه شده است.داد می کشند و زار می زنند و قسم به هر چه و هر کس می خورند و عرض خود می برند تا سکه ای طلب کنند.کارشان هم سکه است.خانه دارند و ماشین دارند و حساب پس انداز هم و بیمه هم هستند!اینها به جای خود.اما فکر نمی کنید آنقدر این تصاویر تکراری،تکرار شده اند و تکثیر گشته اند که دیگر حتی دخترکان و پسرکان خرد و کم سال ایرانی که برای سیر کردن شکم مجبورند کارهای طاقت فرسا انجام بدهند هم تکرار آن تصاویر شده اند در ذهن ما.ذهن خطا پذیر است و تکرار چیزی در مخیله آدمی او را به نگرش تک فریمی وا می دارد.سرباز های جمعه را دیده ام،حتما شما هم "من ترانه ۱۵ سال دارم"و "شهر زیبا را دیده اید.جامعه در تکرار گذشته های ذهن ما از دست می رود.بیاییم امروز را برای آتیه زیباتر کنیم که زیبائی آینده در گرو زیبا نگریستن ماست به همه چیز،زن،زمان،جوان،پدر،مادر،خانمان،ملک و مرز و مزار و خدا و خدا و خداوند خدا.دلتان شاد و لبتان خندان.                                            تا بعد

 

+ نوشته شده در  نهم اسفند 1384ساعت 12:5  توسط محمد   | 

  
این تصویر دختری است در خیابانهای ام القرای اسلام،تهران.دارد شیشه ماشین ها را می شورد!در آن گرما و دما و دم و دود.در التهاب شهوت جوانان ایرانی و در اختلاف طبقات ایرانی.لابد برای تامین نیاز مالی خانواده است که چنین می کند.البته زیاد است از این کارها و بدتر از اینها هم که فراوان.چه فرزندانی در ایران که در تامین نیازهای مالی و امرار معاش خانواده ها تن به ذلت نمی سپارند و چشم بر زیبائی نمی بندند.چه بد زمانه ای که کودکان و نوجوانان ایرانی که بایستی پشت میز مدرسه درس بخوانند و خود را برای جامعه فردا تجهیز کنند،مجبورند چنین آب شرم به هیچ گیرند و کاری کنند که نه شایسته دختر ایرانی است.این دخترک ناز بایست بهتر و راحتتر از این زندگی کند که اینک تنها برای زنده ماندن در تقلاست.

حال چه خواهد شد نمی دانم.همه در خواب هستیم!
                                                      تا بعد

             

+ نوشته شده در  هشتم اسفند 1384ساعت 22:3  توسط محمد   | 


بفرمائید داخل
منزل خوتان است
بود؟
بلیط نبود؟
برای تان آسمان سرو میکنم
شام میهمان شما باشیم بهتر است
عنکبوتها امانمان را بریده اند!
سینما پارادیزو را دیده اید؟
میگویند میهمان خانه میهمان کش است
روزش تاریک
نامش زشت
بفرمائید
چای چینی است
محصول کلکته
بوی شراب شیراز میدهد نا کس
گس است؟
همین است دیگر
بنشینید
راحت باشید
کمی شراب نوش کنید
مفتش ندیده میگیرد
کارش همین است
این یک تن است
تن یک خسته از جنگ
بفرمائید پشت بام
شهاب سنگ امشب می بارد
مثل گلوله های توپ
تن من مال شما
لب و عشق و سکس هم مال شما
کمی خواب برای من وزن کنید
چشمانم سنگین شده اند
بفرمائید،دستور شلیک بدهید...


+ نوشته شده در  ششم اسفند 1384ساعت 23:26  توسط محمد   | 

انفجارهای سامرا که باعث تخریب بارگاه امامان عسگرین شد موجی از نفرت و خشم را باعث شده است.محکومیت این اقدام تروریستی و غیراخلاقی ادامه دارد و انزجار از چنین اقداماتی بیان می شود.برخی هستند که به هر وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود دست می برند و کاری ندارند که اعمال آنها به چه میزان جامعه جهانی را تحت تاثیر سو ء قرار میدهد.خشم مقدسی که در پس هتک حرمت پیامبر رحمت و کرامت حضرت محمد بن عبدالله به وجود آمده بود اینک با نفرتی آمیخته می شود که اگر نباشد کنترل علمای اعلام شیعی،بیم آن می رود که به جنگ مقدس ختم شود.چیزی که آرزوی افراطیون در جهان است.همدردی جرج بوش هم خواندنی است.
"""
جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا در واکنش گفت: من از سوی مردم آمریکا مراتب تسلیت خود را به مردم عراق برای بمبگذاری خشونت آمیز سامره ابراز می دارم. رئیس جمهوری آمریکا گفت: «تروریست ها باز هم در عراق ثابت کردند که دشمنان همه باورها، اعتقادات مذهبی و انسانیت هستند، این عمل جنایتکارانه رویارویی با مردمی در جهان است که دارای باورهای مذهبی هستند. آمریکا چنین عملی را در شدیدترین وجه ممکن محکوم می کند». جرج بوش در بیانیه خود افزود: من از تمام عراقی ها می خواهم در برابر چنین فاجعه ای اجرای عدالت را منطبق با قوانین مندرج در قانون اساسی عراق پیگیری کنند. رئیس جمهوری آمریکا افزود: ایالات متحده آماده است با آنچه در قدرت خود دارد، برای کمک به دولت عراق در شناسایی مسئولان این عمل وحشتناک و سپردن آنان به دست عدالت همکاری کند و مردم آمریکا آماده اند برای بازسازی آرامگاه پیشوایان شیعه به صورت پیشین خود همکاری کنند """
این نوشته از
ابطحی را هم بخوانید

+ نوشته شده در  پنجم اسفند 1384ساعت 1:1  توسط محمد   | 


سیب می کارم
ماه شبیه سیب می شود
کال و گس
***
سنگ عقیق قائم روی دست قرار می گیرد
بالشتک پر قو زیر سرم سخت می شود
نه،این ترکیب جالبی نیست
تکراری است تکراری
تازه می شوم
ماهی می شوم
دریا می شوم
کودکی بالای کوره آجر پزی داد می کشد
انگار مشکلی پیش آمده
بیایید به درد کودک برسیم
کودک سخت می شود
سنگ می شود
***
فسیل مرا از زیر هزار خروار خاک می یابند
زیر نور ماه
عقیق مثل موم نرم می شود
کودک فراموش شده است
هیچ چیز فسیل نشده است
جز سیب و کودک
و
اشتباه گس آدم

+ نوشته شده در  دوم اسفند 1384ساعت 23:34  توسط محمد   |