تبليغاتX
ابزورد ...بی مادر تنهای تنهاست

بیائید  یک حساب سردستی بکینم و ببینیم جرم مطبوعاتی و توقیف مطبوعات چه نسبتی با هم دارند.قانون و مواد آئین نامه های جزائی هم به کنار.یک حساب عرفی تر داشته باشیم،از منظر آدمی که در این مملکت زندگی میکند.وضعیت امروز ما طوری است که هر نوشته خلاف منویات حاکمان جرم محسوب میشود.آزادی بیان حق ماست تا آنجا که حاکمان بخواهند و اجازه اش را بدهند.باقی کفر و زندقه بار است.حالا از این گذشته هر خلاف کوچک یا بزرگی که در حیطه مطبوعات اتفاق بیافتد مستوجب توقیف است.توقیف یعنی تعطیلی کامل یک فعالیت و در امر روزنامه نگاری یعنی اینکه بند و بساطت را جمع کن و برو پی کارت!الان این همه روزنامه و نشریه در ایران توقیف موقت شده اند و سالهاست که دادگاه شان هم تشکیل نشده.یعنی اینکه آقا بی خیال روزنامه ات.این وجه کار را بگذاریم به حساب دعواهای جناحی.اصلا لازم نیست روزنامه هایی که به مدیر مسئولی سیاسیون و توانداران باز شده ادامه کار بدهند.می ماند بخش اصلی و متاسفانه مغفول جامعه مطبوعاتی که همان روزنامه نگاران و خبرنگاران و طراحان و موزعین و چاپخانه دارها و عکاسان و گرافیستها و خدمات چی ها و چه و چه که از قبل کار در روزنامه و مطبوعات نان زن و بچه و مادر و پدر و برادر و خواهرشان را در می آورند.یعنی وقتی که یک روزنامه به خاطر درج مطلبی علیه حالا هر کسی بسته می شود و توی قیف می شود چند ده تا آدم نان بیار خانواده از دخل و خرج می افتند.سرشکستگی و روان پریشی یک نان آور در برابر منتظران در خانه بد دردی است.خدا هیچ تنابنده ای را شرمنده اهل خانه نکند.مطلبی چاپ میشود و سیستم قضائی حالا به هر دلیلی باید مجرم را تحت تعقیب قرار دهد.یک شبه حکم توقیف و تعطیلی روزنامه صادر می شود و در نشریه گل گرفته می شود.برای خاطر یک مطلب نصف صفحه یا تحلیل یک ستونی کل نشریه تعطیل می شود و همه به ازای جرم واقع[که حالا در حدوث آن حرفهاست و در چگونگی اثباتش نقض ها]محکوم به توقف.بگذریم از زندانی شدن کسانی و حبس موقت نویسندگان که نبایستی محبوس شوند که نویسنده جماعت را با حبس چه کار.مگر مدیر مسئول چکاره است؟ادامه این بحث را بعدا پی میگیرم اما توجه تان را جلب میکنم به الهام افروتن.دختر ساده و بیچاره ای که یک طنز سیاسی را حالا به هوای مطلب بهداشتی و سلامتی یا  شاید هم از عمد در تمدن هرمزگان و در صفحه بهداشت چاپانده و از قضای روزگار مدیرمسئولش نماینده مجلس بوده و شجاعت به خرج داده و همان اول کار از روزنامه نگار نشریه اش شکایت کرده و تبری جسته از این کار،،،و حالا الهام افروتن دختر ۲۱ ساله ایلیاتی محبوس است و گاه هم ماهواره ها از خودکشی او خبر میدهند و هنوز که خبری دقیق و رسمی از او نیست و کسی هم انگار در صرافت تلاش برای آزادی او نیست.مردم با روزنامه قهرند و دولت هم که وضعش معلوم.این دختر در زندان بمیرد حسابش با کیست؟با مدیر مسئولش یا با حکومت؟شاید با والدینش که  مشوق کار او در روزنامه بوده اند/کارها برعکس میشود و میبینی که جای محکوم و مظلوم عوض شده.این دختر یا هر کس دیگری به سن او متولد همین انقلاب است.رشد کرده در سایه همین نظام است.حسابش با نظام است و با آنان که وظیفه تربیتش را داشتند و بالندگی اش را.حالا این دختر یا هر دختر و پسر دیگری که ندانسته یا حتی دانسته[که جوانی است و هزار سودا و سویدای درونی]کاری کرده اند و کسی را برافروخته اند. به کدامین گناه زندگی نسلی امیدوار دستاویز هوس های سیاسی می شود؟پاسخ سالها زندگی مغشوش و مختل را چه کسی خواهد داد؟بیائید یک حساب سردستی بکنیم.هستند جوانانی که مقهور حبس و انزوایند.جامعه آینده چه پاسخ قانع کننده ای از ما درخواهد یافت؟آیا خردمندانه است که بنیاد و بنیان جامعه را به سستی هوسی آلوده به غرض و مرض برافکنیم؟کمی بیشتر بیاندیشیم...
نامه مسیح علی نژاد به احمدی نژاد                                                             تا بعد

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1384ساعت 21:53  توسط محمد   | 

باز می تابم
بر شب / بر روز
باز هم میتابم
بر تمامی آدم های خوشبخت
بر مردمان سرزمین بین النهرین
یا زمینی دور در جزایر قناری
آدم ها چه خوشبخت / چه بدبخت
بدبخت زاده می شوند
زیاد میشوند و زیباکلاغ های سیاه می میرند خیلی دیر
گاه سرخ می شوند
گاه سیاه
سفید که می شوند
می میرند
پیش از اینها شاید
سرخ ها مرده باشند
یا شاید سیاها !
مهم نیست
مهم زندگی است که مرگ می زاید
و من با تمام وجود
بر سر پنجه شکننده ابتذال
می رویم / می آویزم / می ایستم
گاه گاه که می میریم
به آسمان نگاه کنیم
وقت مرگ
آسمان به رنگ اشتباه آدم است
و حوا چه رندانه می خندد
بر زاغکی سیاه 
زاغ هم 
می میرد!

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 23:4  توسط محمد   | 

آنفولانزای مرغی در حال پیشروی در ایران است.از مناطق شمال و شمالغرب کشور آغاز شده و معلوم نیست چه خواهد شد.دوستی میگفت از علائم آخرالزمان شیوع طاعون است و آنفولانزای مرغی طاعون پرندگان است!خدا به خیر کند.مقامات که درگیر هسته های اتم هستند و کاری به مرغ و آنفولانزای پرنده ای ندارند.آخرش این هسته کار دستمان میدهدوببینید من کی گفتم!
عارضم به حضور انور دوستان اینترنتی و اونترنتی ام که من یه لا قبا موندم میون چند تا دوست عزیز و مریز که معلوم نیست برای چه از قالب جدیدم خوششان نمی آید و گیر داده اند که عوض اش کن!!!من هم چون دوستشان دارم و نمی خواهم به خاطر یک قالب مجازی قالب حقیقی دوستی مان بهم بخورد و دلشان هم نشکند باز هم در یک اقدام شجاعانه و خطرخیز و نفس بُر به تعویض قالب مبادرت ورزیدم.این اقدام گرچه شما را کمی عصبی میکند و میگویید که ای آقا چقدر رنگ به رنگ میشی،مگه تو آفتاب پرستی؟اما مجبورم.به خدا مجبورم.قول میدم دیگه زیر یوغ استکبار و امپریالیسم نرم.قول مردونه!
احمدی نژاد از سایت نطنز بازدید کرد.تصویر سایت نطنز رو چند روز پیش گذاشته بودم.پایین تر برید میبینید.واقعا که معظم ئه!
دراویش فرقه گنابادی هم که چند روز پیش در پی تجمع در برابر حسینیه شان و خشونت روی داده از چند سو!دستگیر شده اند معلوم نیست که کجا هستند.اینها پیرو  نورعلی تابنده مجذوبعلی شاه هستند که خود در تهران ساکن است.شنیده هایی نشان از مخالفت اقای بهجت و ملائکه با اقدام به خشونت و درگیری و اخراج دراویش از حسینیه دارد.
تورم و بیکاری و ضعف اقتصادی در سال ۸۵ با افزایش روبرو خواهد شد.بودجه ۸۵ و متمم بودجه امسال که در حال پیگیری در مجلس است نشانه های خوبی برای اقتصاد ایران در پی ندارند.اتکا به درآمدهای نفتی و بودجه بندی بر اساس نفت گران نگران کننده است.امدیم و سال بعد نفت با افت قیمت مواجه شد.چه خواهیم کرد؟
احمدی نژاد با یو اس ای تودی آمریکا  مصاحبه کرده و حرفهای جالبی زده است.مثلا در پاسخ به علل فرار مغزها و خروج سرمایه های ایرانی از کشور گفته که: مهم اين است كه سود اين سرمايه گذاريها براي كشور است بطوري كه در سال گذشته ايراني‌ها در يكي از بنادر تجاري خليج فارس ‪ ۸‬ميليارد سرمايه‌گذاري كردند و يازده ميليارد به كشور بازگشت. !!!
محسن کدیور در
تبریزچیزهای گفته که خواندنی است.یادش بخیر دورا اصلاحات که حرفهای اینها تیتر میشد و جریان ساز.
این سید حسین موسوی تبریزی هم آدم جالبی است.
گفته هایش را در مورد دادگاه انقلاب و روحانیت و رعایت حقوق بشر و اینا بخونید و روی پاسخ های محافظه کارانه اش دقیق بشید.


+ نوشته شده در  بیست و ششم بهمن 1384ساعت 21:56  توسط محمد   | 

امروز والنتاین است و دلداده ها در گیر و دار عشق و دوستی و کادو دادن و کادو گرفتن هستند.معلوم نیست این روز برای چه در ایران گرامی شده است.شاید کمبودی هست در عشق و مسائل آن.مملکت ما که همه اش پر از عشق و مهرورزی است خداییش!حالا برای همین هم که شده :همیشه عاشق بمانید و عاشق باشید و عاشق بشید که خوب چیزی است این عشق لعنتی!!!شب خوش

+ نوشته شده در  بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 23:24  توسط محمد   | 


ما در سال چندین بار توی دهن دنیای استکبار می زنیم.چندین بار در سال می آییم در خیابانهای کشور و قدرت خودمان را به رخ مردم و دول دنیا میکشیم.ما همیشه همین جوری قدرتمان را نشان میدهیم.کسی حرف بی ربطی بزند ما هم به همان بی ربطی داد میزنیم و شعار میدهیم و قدرت نمائی میکنیم.مولفه های قدرت آنقدر در پیش ما از مد افتاده و ار ریخت افتاده است که اقمان میگیرد از اینکه نرخ رشد اقتصادی مان را بالا ببریم یا سطح رفاه و دانش و اخلاق اجتماعی را رشد ببخشیم.اینها دردسر ساز است.همین خیابان گردی هایی که در سال سه ـ چهار بار تکرار میشود میتواند ما را در نظر جهانیان پر و پیمان نشان بدهد.امروز احمدی نزاد در سخنانی در میدان آزادی گفت که دنیا مواظب خودش باشد چونکه ممکن است ما در سیاستهای خودمان با دنیا تجدید نظر کنیم.خدا کند این تجدید نظر در ترجمه به زبانهای دیگر تهدید تلقی نشود.خوب دیگه.نظر شما در مورد انرزی هسته ای و این حق مسلم!چیست؟برام بنویسید.بازی خوبیه ها؟   تا بعد

+ نوشته شده در  بیست و دوم بهمن 1384ساعت 14:30  توسط محمد   | 

 

بر خویشتن بگرییم در این عزای جاوید

هنوز هم بوی نجس از حیاط های وسیع خانه های بزرگ و و یلائی شهر بلند است.بوی خون در جوی ذهن میلولد و نمی دانی چه کنی.قمه ها روز به روز تیزتر و برنده تر میشود و آدم های زیادی وارد این بازی ناسود و پلید میشوند.محکوم هستی به شک و کفر.انگار خدای ناکرده،نعوذبالله،حسین خداست و با تمامی دیگران معصوم و نا معصوم متفاوت است.در این ویوله بدعت و هتک کرامت و ضعف اخلاقیات نمی شود از دین صحبت کرد.تا دهانت باز میشود به کلام معترضه،هزار نفرین بر سرت میبارد و می شوی شمر ذی الجوشن.همه درگیر خود و دیگری اند.جامعه باز بهتر از این نمیشود.خدا رحمت کند جد و آبای پوپر را.کاش روز عاشورا در ایران میبود و بعد برای دشمنان جامعه باز کتاب می نوشت.همه آزادند که هرگونه که میلشان کشید برای حسین علی عزاداری کنند.نه دولت یارای مقابله دارد نه مراجع دینی.همین امام جمعه اردبیل از وقتی که اعتراض کرده است به طوغ* و شبیه خوانی های بی سند و مدرک و استفاده نامناسب از آلات موسیقی در نوحه خوانی ها و ضریح درست کردن* و مثل آن،،،شده است کافر و همه دشنام اش میدهند که شکاک شده و با حسین درافتاده و هر چه نفرین است آوار میشود سر این سید اولاد پیامبر.بیچاره!
فکر میکنید شکل عزاداری های اینچنینی تا چه حد مقبول و مطلوب است؟

*چیزی است آهنی و سنگین با پرهای رنگین و تندیس طاووس و شیر و گوزن و زنگوله های ناقوس مانند که جوانان ایرانی در بلند کردن و فخرفروختن به یکدیگر و خود را نشان این و آن دادن متبحرند و مسابقه دارند در این باب
*دوسالی است در اردبیل مد شده است که ضریح حسین در کربلا شبیه سازی میشود و حرم و خدام برایش ترتیب میدهند و مردم وارد حرم میشوند و زیارت میکنند و دخیل میبندند و نذر میکنند و شمع روشن میکنند و...

+ نوشته شده در  بیست و یکم بهمن 1384ساعت 12:35  توسط محمد   | 

پرچمی سبز آن دورترها

                      روی ماه می لغزد

                                     ماه سرخ می شود

                                                     مانند خون !

+ نوشته شده در  بیستم بهمن 1384ساعت 9:49  توسط محمد   | 

سلام

خداحافظ

چیز دیگری آیا

می توانی بر این اضافه کنی؟

                                            "   رضا یاوری "

                                          

+ نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1384ساعت 0:37  توسط محمد   | 

گزارش اتمی ایران به شورای امنیت ارجاع شد و یا همان طور که مشهور است گزارشی ازسایت نطنز این پرونده به شورای امنیت باید داده شود.ما رو دست خورده ایم و به همین راحتی مسیری دشوار برای خودمان انتخاب کرده ایم تا به دنیا بفهمانیم که ما نظم بین الملل را قبول نداریم.کاری ندارم با رفتار غرب که صادق است یا نه.من با این دیپلماسی کهنه و درجازن و قلدرمآب کار دارم که توان بازشناخت واقعیات دنیای امروز را با احتمالات و تخیلات چند نفر آدم دگم و خیال پرداز را ندارد.دنیا برای خودش اساس و بنیانی دارد که بر آن طریق گام برمیدارد.هیچ نیروی مزاحمی را برنمیتابد و از همگان میخواهد که جایگاه خود را بشناسند.ارتقای سطح کشورها در نظام جهانی وابسته به مقدار تلاش ملی در مولفه های موثر دارد.اینها شامل اقتصاد و سیاست و حقوق است و دیگر چیزها.بهر روی آنچه مهم است تلاش صلح طلبانه در جهت هرگونه رشد در دنیای کنونی است.بگذریم.به نظر،دوستانی در شورای عالی امنیت ملی در مصادر امور هستند که منافع ملی را با بچه بازی اشتباهی گرفته اند.منفعت ملی ما اینک نه در انتحار سیاسی و نه در اعتراض های احساسی است.مسلما مسئله ما در زمینه انرژی هسته ای با تعقل و پرهیزکاری قابل حل است.بسیار غمناک خواهد بود ادامه این روند و اصرار بر مقابله.قدرت ما هنوز توان رویارویی با نظام جهانی را ندارد.شعار ندهیم.ما بیشتر از اینکه هزینه های بی مورد در پروسه انرژی هسته ای بپردازیم بهتر است به تقویت بنیان های اقتصاد ملی و اعتلای رفاه ملی مشغول باشیم و داخله را تقویت کنیم.ارجاع نهایی پرونده اتمی ایران به شورای امنیت در بدبینانه ترین حالت به جنگ منجر خواهد شد.آیا ما توان شرکت در یک جنگ دیگر را داریم؟

لینک های زیر را بخوانید:

متن کامل بیانیه شورای حکام"""""" یک مقاله در بازتاب"""""سخنان نماینده آمریکادر شورای حکام"""""مقاله ای ترکی در بی بی سی ترکیش""""مواضع ایرانیان درباره گزارش""""مقاله ای در اکونومیست""""الشرق الاوسط و پرونده اتمی ایران""""سی ان ان""" و رویترز.

خبر آخر هم اینکه:احمدی نژاد در نامه ای به سازمان انرژی اتمی ایران اجرای مصوبه مجلس هفتم در مورد تعلیق تمامی تعلیق های داوطلبانه را صادر کرد.از فردا کار غنی سازی کامل اورانیوم شروع میشودو...                                                           تا بعد

 

+ نوشته شده در  پانزدهم بهمن 1384ساعت 22:4  توسط محمد   | 

 دهه اول محرم شروع شده است و ایران یکپارچه عزاست.این سنت چندین صدساله ای است که در خون و جان این ملت ریشه دوانده و نزج گرفته است.واقعه عاشورا در ابعاد گوناگونی تابحال مورد بحث واقع شده و کتابهای بسیاری درباره آن نوشته شده است.انچه که در اینجا بدان اشاره می رود نگاهی است شخصی به برخی شئون این حادثه که در پایین در "ادامه مطلب"میخوانید.
برای تمامی مومنین عزادار امام حسین (ع) و یاران باوفایش آرزوی کسب حقایق و معارف عمیق ائمه اطهار را دارم. تا بعد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهاردهم بهمن 1384ساعت 0:14  توسط محمد   | 

گروه نمایشی نبرد از زنجان که در ۲۴ مین جشنواره بین المللی تئاتر فجر شرکت کرده بود تونسته جایزه بنیاد شهید رو کسب کنه.این جایزه شامل ۱۰ سکه بهار آزادی ئه و مبارکه.این کار با نگاهی به سلندر بیضائی و به شیوه پانتومیم کار شده بود و رضا یاوری و ساسان قجر و اکبر اوصانلو  در اون بازی داشتند.اکبر اوصانلو که از پیشکسوتان تئاتر زنجان ئه هم جزو کاندیداهای جایزه بازیگری مرد از طرف انجمن نمایش بود که ازش تقدیر شد.ساسان کارگردان کار بود و باز هم این موفقیت رو به اون و گروه خوبش تبریک میگم.من عضو افتخاری گروه تئاتر بهاران زنجان هستم و قراره که سه گانه ای رو با ساسان آماده کنیم که شامل فال خون(نوشته من بر اساس داستان فال خون داوود غفارزادگان)،نبرد و یک کار جدید که باید تا فروردین بنویسم.این سه تا کار مضمونی پیرامون انسان و جنگ دارن که اگه بشه و مذاکرات ما با گروه های خارجی نتیجه بگیره ایشالا در فرانسه و صربستان اجرا خواهیم داشت.بیچاره حمید عزتی و ساسان در زنجان پیگیر این قضیه هستند و صحبتهای خوبی هم داشتند.بهاران گروه کوچکیه اما پر توان.ساسان و رضا یاوری و حمید عزتی و من که گاه گاهی زنجان هستم،خوب با هم چفتیم و مثل گروه خودمون فروغ میمونه که همه با هم جفت و جوریم...خدا رفاقت و صداقت رو زیاد بکنه.                          تا بعد

+ نوشته شده در  دهم بهمن 1384ساعت 20:51  توسط محمد   | 

تئاتر زندگی است.عین زندگی است و مثل زندگی بالا و پائین دارد.تئاتر سرشار از زندگی است.میتوان درش جست و یافت و یا نتوان که یافت.میشود که مغبون شد و نه،نشد!تئاتر چون زندگی است.زندگی مثل انسان است.گاه فراموش میشود و گاه با شتاب پیش می رود.زندگی جریان سیال ذهن است.ذهن میلولد در میان هر چیزی که خوشش بیاید و میغلطد در اقیانوس واژه ها و واحه ها.چیزی می جورد و بیانش میکند.نشانش میدهد و دست و پا می اندازد اینور و آنور.اخم میکند و لبخند میزند.چشم غره می رود و ملوس می شود.آخرش می شود تئاتر که عین زندگی است.آدم ها در خیابان ها راست راست می روند و بر و بر همدیگر را نگاه میکنند.کمی میخندند یا متفکرانه هم را نگاه میکنند و یا که به رویشان نمی آورند دیدن همنوع خود را.همین است که زندگی پر پیچ و خم می شود و تئاتر سرگردانی انسان است در هیاهوی درون!پس
ای تئاتر
مرده ام،حیاتم بخش
خوابم،بیدارم کن
پوسیده ام،شادابم کن
غمین و فقیرم،عمیق و غنی ام ساز
بیمار و نزارم،عافیتم ده
نادانم،دانایم ساز
از خود بی خودم،خودم را به خودم وا نگذار
نامردم،انسانیت عطایم فرما
احساسم مرده،حس درونم را برخیزان
تنهایم،تنهائی ام را پاس دار
ساده ام،ساده ام نگاه دار
بیزارم از غفلت،غافل از انسانم نساز             

                                                                                تا بعد

+ نوشته شده در  دهم بهمن 1384ساعت 0:24  توسط محمد   | 

امروز برف زیادی بارید و شهر تقریبا تعطیل شد.تک و توک آدمی که کار واجبی داشتند توی خیابانها و کوچه ها دیده میشدند و البته دختر و پسرهای عاشق هم زیاد بودند که توی خیابونها ورجه وورجه میخوردند.ایول به اینها که لااقل چهره زمستانی شهرو گرم میکنن با دماغهای قرمز و شال گردنای برفی.سرما بیداد میکنه و جالبه که برف یهویی سر رسیده.اونقده برف نیومد تو این چند ماهه پاییز و زمستون که مردم باورشون شده بود که بی برف زمستان را خواهند گذراند.اما زمستان است اینجا.مردم سر توی لاک بی خبری دارند و اصلا متوجه تورم و گرانی نیستند.از وقتی که دولت جدید اومده سرکار خیلی از اقلام ضروری بارشد قیمت مواجه شده اند.تقریبا وسایل صوتی و تصویری و چیزی مثل موبایل ارزان شده و با کاهش قیمت روبرو شده.باقی همان است که بود و بدتر هم شده.ما در این مملکت نیازمند آرامش هستیم.هنوز هم  فلسطین اصلی ترین مساله دیپلماسی ایراناست و ما هم شده ایم  توجیه گر استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای.دیوار انسانی در برابر جهان مصمم به جلوگیری ایران از دستیابی به انرژی الان ما هستیم.ما که در بدر ارتزاق روزانه ایم تا زنده بمانیم.زندگی کجاست؟بگذریم.حرف برف بود و سرما.سرمای سیاست هم قاطی شد.دوستی میگفت که در ایران خوردن هویج هم سیاسی است و باید آب سرد هم یخ بزند که بشود نوشیدش.بشود یخ در بهشت.بهشت سیاست ایران در وهم میزاید و میرامد.کاش اندکی هم گرمی واقعیت درش بدمد. 
*م.آزاد هم درگذشت.توانائی بی بدیلش  در عرصه نگارش و شعر و سرود و تغزل و مجله نگاری و نقد و نظر ستودنی بود و رفتنش ناگوار می نماید.روحش شاد...           تا بعد

+ نوشته شده در  یکم بهمن 1384ساعت 22:50  توسط محمد   |